تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
پيشخدمتها آمدند ، چاى عصرانه خورديم ، باد هم ايستاد . فراشها آمدند تجيرها را درست كردند ، بعد قورق شد ، زنها آمدند . هوا گاهى ابر است گاهى باز مىشود ، گاهى مىبارد ، حالا هم كه شب است مىبارد . عزيز السلطان هم بازى مىكرد . عصر تولوزان را آورديم اندرون ، احوال امين السلطان را پرسيدم ، گفت الحمد لله احوالش خوب است ، قدرى سرماخوردگى دارد رفع مىشود . فخر الملوك را هم از قم همراه آورديم ، مهمان امين اقدس است ، مىبريم تهران . باز نماز كه خوانديم قورق شد ، پيشخدمتها آمدند ، مردانه شام خورديم .

روز جمعه غره شهر شعبان المعظم :

امروز بايد برويم كوشك نصرت صبح برخاستيم ، هوا صاف و آفتاب بود ، رخت پوشيديم ، بيرون آمديم ، امين السلطان ناخوش شده است ، صبح رفته است جلو ، بعد پياده رفتيم كاروانسراى امين السلطان گردش كرديم ، عزيز السلطان هم با ما بود ، مىگشت . كاروانسراى معتبر بسيار خوبى است ، آب انبار خوبى دارد . بعد بيرون آمده سوار كالسكه شده رانديم . همان راه آن روز است كه آمديم ، ديگر شرح لازم نيست . صحرا طرفين جاده گل و لالهء قرمز زياد داشت . رانديم تا رسيديم به كل‌تپه ، از كل‌تپه كه سراز شديم ، كالسكه را از جاده خارج كرده رانديم . طرف دست راست رو به دريا ، همه‌جا زمين پرگل و گياه ، گلهاى زرد و سفيد و بنفش و شقايق داشت ، همين‌طور رانديم تا لب دريا ، همين‌طور گلزار و ريگ بود ، يك خورده باتلاق 83 و كوير نداشت ، صد قدم به دريا مانده آفتاب‌گردان زده افتاديم به ناهار . بعد پياده با پيشخدمتها و عزيز السلطان پياده رفتيم تا لب دريا ، هيچ بو و تعفن نداشت . مرغهاى سفيد كوچك به قدر كبوتر خيلى مىپريدند . چند تير تفنگ انداختم نخورد . بعد آمديم آفتاب‌گردان . ناهار خورديم ، اعتماد السلطنه بود ، كتاب فرنگى خواند . بعد از ناهار سنگهاى خوبى داشت ، جمع كرديم . عزيز السلطان و جوجه و ابو الحسن خان و
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 119 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها