آمدند ، از جلو ما گذشتند ، آخر فوج كه مىگذشتند ، امين السلطان رسيد ، اما احوالش خوب نبود ، كسل بود ، بعد به سيف السلطنه بعضى فرمايشات شد .
سوار كالسكه شده از پل گذشتيم . اكبرى و ناهارىها را پيش فرستاديم بروند ، نيم فرسنگ به منزل ماند [ ه ] صحراى خوبى سمت دست راست بود ، چادر آفتابگردان ما را بزنند و ناهار حاضر كنند . آنها رفتند ، ما هم رانديم ، رسيديم به آفتابگردان ، پياده شديم ، عزيز السلطان هم بود ، ناهار خورديم ، همهء پيشخدمتها بودند .
اينجاها كوير تمام مىشود ، صحراى خوبى است ، ريگهاى بسيار خوب دارد ، علفهاى خوشبو ، گلهاى زرد و بنفش معطر و شقايقهاى قشنگ كوچك دارد ، خيلى باصفا است . ايلات زياد [ در ] صحرا چادر زدهاند ، گوسفند و شتر و غيره زياد در صحرا مىچرد .
بعد از ناهار ما و پيشخدمتها از سنگهاى صحرا خيلى جمع كرديم ، سنگ زمردى ، الماسى ، سليمانى و غيره خيلى داشت . عزيز السلطان هم با ما سنگ جمع مىكرد .
محمد على خان پسر خازن الملك هم بود ، سنگ جمع مىكرد . در اين بين لرزش گرفت ، رفت ، عزيز السلطان هم رفت منزل . بعد چون ديشب كم خوابيده بودم ، گفتم جا انداختند ، دراز كشيدم . مهدى خان بود ، كتاب مىخواند ، گويا خوابم نبرد ، اگر هم خوابيدم گويا بيش از يك ربع ساعت نخوابيدم .
از منزل تا اينجا هم هوا گاهى ابر بود ، گاهى باد مىآمد ، گاهى باران مىآمد ، گاهى قدرى باز مىشد ، گاهى باران مىايستاد ، همينطور بود ، تا در اين بين كه من دراز كشيده بودم ، ابر شديدى از طرف مغرب و سمت ساوه برخاست و باد تندى وزيد و آسمان صدا كرد . برخاستم ، در ميان همين باد و اوضاع سوار كالسكه شده به تاخت رانديم تا رسيد [ يم ] منزل . ديدم تمام تجيرهاى سراپرده خوابيده است و حاجى سرور و خواجهها و فراشها توى اندرون ريخته تجيرها را درست مىكنند . گفتم بابا ول كنيد ، توى اين باد چه زحمت بىجا مىكشيد ، برويد وقتى باد ايستاد بياييد درست كنيد .
فراشها رفتند ، خودمان رفتيم توى مهمانخانه ، اطاق پاكيزه قشنگى بود نشستيم ، بعد
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١١٨