نوكرها يكىيكى رسيدند ، امين السلطان رنگش پريده بود و حالت خوبى نداشت ، پرسيدم چت است ، گفت دلم درد مىكند و كمكم از ما عقب ماند . از شهركه بيرون آمديم راه جاده 78 قدرى گل بود ، اما نه تقصير باران بود ، نه تقصير زمين ، آب نهرها كه براى زراعت كنده بودند ، از باران آب نهرها زياد شده بود افتاده بود توى جاده ، راه را گل كرده بود . اينجاها كالسكه قدرى به صعوبت مىرفت ، اما نه چندان .
رانديم . نيم فرسنگ كه از شهر دور مىشود يك قهوهخانه هست ، پس خانه 79 كه پريروز رفته بود ، يك شتر از پس خانه افتاده بود توى جاده ، بيچاره از پريروز تا حالا جان دارد ، همينطور خوابيده بود ، يك شتر هم توى نهر افتاده بود ، آن هم جان داشت . از قهوهخانه و زراعتها كه گذشتيم باز از راه جادهء ساخته نرفتيم ، از طرف دست چپ از بالا دست جاده رانديم . به قدر هزار قدمى كه كوير بود وسط راه سيلاب جمع شده بود ، گل سختى شده بود ، اما كالسكهء ما الحمد لله به آسانى مىگذشت ، بعضى بارها و مردم توى گل مانده بودند . كالسكهء عزيز السلطان هم توى گل ماند . عزيز السلطان را سوار كردند ، از گل گذراندند آوردند توى كالسكهء امين السلطان نشاندند . بعد اسب بردند ، كالسكهء خودش را آورد [ ند ] ، توى كالسكهء خودش نشست از راهى كه روزى كه آمديم سمت دست چپ الحمد لله آن راه را كالسكهچى گم كرده بود ، يك راه بود كه پيشخانه 80 رفته بود ، راه بسيار خوبى بود ، هيچ گل و غيره [ نبود ] ، از طرف دست چپ همهجا راه خوب بود و كالسكه به خوبى مىرفت ، اين راه 81 مىرود از پهلوى قلعهء حاجى ميرزا على نقى تاجر كه قلعه ساخته است مىرود ، همه در كمال خوبى .
رانديم تا رسيديم به پل كه آقا باقر ساخته و افتاديم سر جادهء ساخته . اين طرف پل اردوئى ديديم زدهاند ، اردو مال سيف السلطنه 82 است كه با فوج خلج مأمور هستند ، مىروند شيراز . از كالسكه پياده شده سوار اسب شديم ، رانديم تا يك ميدان به چادر سيف السلطنه مانده ، گويا مجد الدوله پيش رفته خبر كرده بود كه شاه مىآيد . ديدم سيف السلطنه سوار اسب است ، آمد جلو من ، خيال كرد من مجد الدوله هستم ، گفت آقا سلام عليكم ، بعد كه شناخت منم ، خيلى خجالت كشيد ، پياده شد ، بعد ايستاديم فوج
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١١٧