امين السلطان ساخته است ، ديديم در بسته [ است ] ، معلوم شد قورق است ، مدتى توى كالسكه نشسته ، داديم در را زدند تا ما شاء الله عزيز السلطان توى صحن بود ، آمد ، پشت در رفت ، خواجه آورد ، در را باز كردند . رفتم توى صحن ، اوقاتم تلخ شد كه چرا تا حال صحن قورق و حرم اينجا ماندهاند و مردم معطل هستند . بعد رفتم اندرون ، حرم را هم برديم ، هوا هم گاهى مىبارد و گاهى نمىبارد ، اما ابر است .
فردا صبح بايد برويم ، بيش خانه هم رفته است ، خبر آوردند كه شتر و بارها توى گل ماندهاند . امين السلطان ، صاحب جمع را خواسته آورديم اندرون حضور ، امين السلطان عرض كرد به واسطهء اين گل حركت فردا خيلى مشكل است ، قرار داديم كه فردا را هم بمانيم ، گل كمتر شود . ان شاء الله پسفردا برويم . نصف شب هم باران زيادى باريد ، اما صبح كه برخاستيم هوا آفتاب و صاف بسيار خوب بود . ان شاء الله تا فردا هم راه خوب خواهد شد .
روز چهارشنبه 28 رجب :
امروز بايد برويم مهمانخانه ، ناهار را هم آنجا بخوريم ، صبح كه از خواب برخاستيم هوا صاف و آفتاب بسيار خوبى بود ، رخت پوشيده رفتيم حرم ، زيارتى كرديم ، بعد بيرون آمده ، سوار كالسكه شده رانديم براى مهمانخانه ، مهمانخانه پهلوى دروازه و پل است ، وارد مهمانخانه شديم ، امين السلطان در ركاب بود ، اين مهمانخانه را ميرزا نظام مهندس كاشى ساخته است ، بسيار خوب ساخته است ، باغ و عمارت خوبى دارد و كلاه فرنگى سنگى وسط باغ ساخته است ، خيلى جاى باصفاى خوبى است ، رفتيم توى عمارت و بالاخانههاى مهمانخانه ، چشمانداز خوبى دارد ، باز اينجا امين السلطان ، سعد الملك ، ضياء الدوله ، ميرزا محمد وزير يزد را آورد به حضور ، بعضى فرمايشات به آنها كرديم ، رفتند . ناهار را توى كلاه فرنگى وسط باغ آفتابگردان زدند خورديم . حكيم طولوزان ، اعتماد السلطنه بودند ، روزنامه خواندند . بعد از ناهار كاغذ زيادى جمع شده بود خواندم ، امين السلطان آمد ، بعضى فرمايشات بود و توشيحات با امين السلطان خوانديم ، 74 حكم