دماغش دراز شده است . فخر الملوك را مىبريم تهران . بعد آمديم اندرون ، يك بالاخانه هم دارد ، درش بسته بود ، خواستيم برويم بالا ، درش بسته بود ، خواجهها هرچه سعى كردند باز نشد ، فرستاديم آقا باقر آمد كه در را باز كند . قدش به در نمىرسيد ، خجالت كشيد ، گفت بروم بيرون سرايدار بفرستم ، رفت سرايدار فرستاد ، ما هم رفتيم بيرون ، سرايدار به حاجى سعيد ياد داد كه چهجور ببندد و باز كند ، بعد در را باز كردند ، رفتيم پشتبام ، تجير 59 كشيده بودند . رودخانه از زير همين بالاخانه مىگذرد ، آبش هم زياد است ، تالار سلام سقفش 60 خيلى بلند بود ، نمىشد خوابيد ، فراشها آمدند ، آلاچيق ما را توى حياط زدند ، شب توى آلاچيق خوابيديم .
امروز سر قبر محمد شاه و والدهء شاه رفتيم ، حاجى رضا خان تهران بود ، نيامده است ، پسرش بود ، بعينه حاجى رضا خان است ، هم رؤيتش ، هم حرف زدن و همهچيزش .
بعد رفتيم سر قبر فتحعلى شاه ، محمد هادى ميرزا پسر فتحعلى شاه كه سر قبرش متولى است آنجا بود ، ديگر شاهزاده به اين كثافت در دنيا نيست . بعد آمديم اندرون ، آقا باقر وزير قزوين كه در حقيقت حاكم قزوين است ، مدتى است آمده است ، اينجا است ، مراد خان پيرمرد كه تهران بود آمده است اينجا ، امروز سر راه ايستاده بود ، پسرهاش بازوش را گرفته بودند ، هى حمله مىآورد ، كشاله مىكرد رو به كالسكه ، مىخواست خودش را زير عرادّه بيندازد ، گفتم سوارش كنند ، بياورند منزل .
صبح كه از سراپرده بيرون آمديم ديدم عبد القادر خان 61 ايستاده است ، يك پسرهء كثيف سياه متعفن هم پهلوش ايستاده است ، يك پسرهء كوچكى هم ايستاده است .
امين السلطان گفت محمد حسن خان پسر شجاع الملك است ، از آذربايجان آمده است .
اين پسره هم نوهء شجاع الملك پسر محمد حسن خان است .
آئى آمده است ديده مىشود ، خيلى اينروزها كثيف شده است ، براى اينكه مىگويند پسرش در خمسه آدم كشته است ، امين حضرت پسرش را گرفته است ، به اين جهت مضطرب است ، مىخواهد برود خمسه مرافعه كند .
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٠٤