همهمه مىكردند ، خيلى تماشا كرديم ، زنها بالا بودند ، تماشا مىكردند ، ليمونات خورديم ، غليان كشيديم . عزيز السلطان خانهء فخر الملوك مانده بود ، از عقب ما آمد ، فخر الملوك يك بچهء كنيز سياه خيلى بامزهاى دارد ، دختر است ، من تا حال بچه كنيز به اين بامزگى نديدم ، عزيز السلطان محض بچه كنيز آنجا مانده بود .
وقتى توى زيارت بوديم هنوز خانهء فخر الملوك نرفته عزيز السلطان يك تلگراف آورد ، آغا فرج زده بود كه گربهء عزيز السلطان چهار تا بچه در تهران زاييده است عزيز السلطان ذوق مىكرد .
شب بعد از شام رفتيم توى صحن ، من و آغا محمد خان و ميرزا محمد خان و امين همايون توى صحن يك دور گردش كرديم ، صحن امين السلطان هم گردش كرديم و آمديم . جمعيت زيادى توى زيارت بودند ، چراغها روشن بود ، مردم به كلاه قزاقى كه سر من بود نگاه مىكردند .
روز دوشنبه 26 [ رجب ]
در حقيقت وضع شب اينجا خيلى بد است ، آدم تا صبح بىخواب است ، اولا از صداى سگ زياد كه چند ساعتى صداى سگ مىآيد ، بعد صداى شغال زياد مىآيد ، نزديك صبح صداى جغد مىآيد كه با صداى خيلى بدى مىخواند ، صداى گربه ، صداهاى عجيب و غريب تا صبح متصل مىآيد . نمىگذارند آدم بخوابد .
هواى قم از تهران خيلى گرمتر است ، حالا كه بيست روز از عيد گذشته است ، ارغوان اينجا قرمز شده است و بحبوحهء 65 گل به است .
امروز صبح رفتيم حمام ، هى مىخواستيم برويم حمام ، زنها مىگفتند حمام كثيف است و بو مىدهد ، اين حمام را با همين عمارت ، فتحعلى شاه ساخته است ، خيلى قديمى است ، اول دولت كه آمديم قم ، اين حمام رفته بودم . هرچه گفتند بو مىدهد گفتم باشد ، بو بدهد ، رفتيم ، حاجى حيدر هم آمد ، آنطور كه مىگفتند بو نمىداد ، چندان سرد هم نبود كه آدم سرما بخورد . سر و تن شورى مختصرى كرديم ، حاجى حيدر ريش