روز يكشنبه 25 [ رجب ]
امروز معلوم است در قم توقف شد . صبح رخت پوشيديم ، قورق شد ، مردها آمدند .
يك تلگرافى از قول موچول خان براى ملك الاطباء زده بوديم ، كه من يبوست شدهام ، چه بايد كرد ؟ دستور العمل بنويس .
ملك الاطبا جواب مفصلى با تلگراف نوشته بود ، هم شوخى كرده بود ، هم جر آمده بود . تلگراف را دادم براى موچول خان 62 بردند ، آمده بود ، مىگفت ، من چطور به صورت ملك الاطباء نگاه كنم ، اوقاتش تلخ بود ، خيلى خنديديم .
ناهار خورديم ، سر ناهار طولوزان و اعتماد السلطنه روزنامه خواندند ، بعد از ناهار دو دسته علماى قم حضور آمدند كه اسامى ايشان از اين قرار است :
دستهء اول
نايب التوليه ، ناظم التوليه ، ميرزا محمد باقر ، آقا احمد ، آقا صمد ، امام جمعه ، شيخ محمد حسن ، ميرزا ابو القاسم پسر مرحوم حاجى سيد جواد و ساير اولاد ، آقا محمود پسر آقا صدر ، پسرهاى حاجى ملا صادق مرحوم ، شيخ محمد حسن وزوائى ، ميرزا حسن .
دستهء دويم
آقا حسين مجتهد ، شيخ الاسلام ، ميرزا فخر الدين ، آقا محمد جواد ، آقا سيد عبد الله ، حاجى ملا غلامرضا ، آقا سيد اسحق ، حاجى ملا حسين ، آقا سيد على نقى ، ملا على ، ملا محمد تقى ، قدرى صحبت شد .
بعد از رفتن آخوندها ، ميرزا عبد الله كه از جانب ظل السلطان حاكم بروجرد بود ، [ آمد ] حضور ، با يك پسر خودش و يك پسر ده دوازده ساله از حشمت الدولهء مرحوم ، از بروجرد آمدهاند اينجا ، از اينجا با ما مىآيند شهر . عبد الله ميرزا خيلى چاق شده است ، مثل گاو .
امروز بايد برويم خانهء اعتضاد الدوله ، اول رفتيم زيارت ، از كلاهخود و نيزه و شمشير ، خنجر و جندر 63 و قلچاق 64 و غيره كه حسينقلى خان برادر فتحعلى شاه وقف كرده است ريخته بودند توى ايوان ، تماشا كرديم . امين السلطان و عزيز السلطان و همهء مردم هم