مازندران ، صدف هم دارد . معلوم مىشود كه اين زمين هم دريا بوده است و اين دريا كه تازه پيدا شده است ، مىشود يك وقتى هم اينجاها را بگيرد .
امروز اكبرى و ابو الحسن خان و جوجه و محمد حسن ميرزا پسر اعتضاد السلطنه كه پيشآمدهاند يك پخلان از اين مرغهاى قرمز كه دريا بود توى رودخانهء ساوه ديده بودند .
از نزديك هرچه با چارپاره تفنگ انداخته بودند نزده بودند .
اين صحراها مشهور است به صحراى چال دريا و از ريگها و صدف يقين است كه اينجا يك وقتى دريا بوده است .
خلاصه ، بعد از ناهار سوار شده رانديم ، عزيز السلطان هم از سر ناهار جلوتر از ما رفت شهر . حرم هم عقب بودند ، آمدند ، گذشتند ، رفتند جلو . بعد رانديم ، از منظريه تا قم چهار فرسنگ سنگين است ، تمام صحرا كوير 55 است و شورهزار ، آدم عقب نگاه مىكند ، جلو نگاه مىكند ، دست راست ، دست چپ ، مثل اين است توى جهنم راه مىرود ، هوا هم ابر بود ، اما نمىباريد . آفتاب هم بود ، هوا دم داشت و گرم بود . رانديم رانديم . از بس راه كوير و كثيف بود ، راه كالسكه را برگردانده بودند ، از طرف دست راست كالسكه را راندند ، قدرى كه رانديم رسيديم به يك قهوهخانه كه ساخته بودند ، دو تا درخت توت خشك كثيفى كاشته بودند يعنى باغ است ، از مرد كه پرسيدم اينجا آب دارد كه قهوهخانه ساختهايد گفت خير آب از شهر مىآريم ، اسم قهوهخانه هم ، قهوهخانهء ، چال دريا است ، از قهوهخانه تا شهر قم دو فرسنگ است ، قدرى كه رانديم گنبد حضرت معصومه پيدا شد . از منظريه الى يك ميدان به شهر قم مانده تمام كوير است ، يك ميدان دور شهر حاصل كاشتهاند و سبز است و اين حاصل مال نصرآباد صدر الممالك است ، جوهاى اينجا تمام خوشه بسته است و از خصيلى 56 گذشته است ، جو اينجا را پانزده روز زودتر از تهران درو مىكنند .
بالاخره رانديم ، بين راه عباس ميرزا 57 وارد شد ، با اكابر و اشراف قم ، وزير عدليه و غيره كه بعد اسمشان را مىنويسم ، بعد كمكم اعيان و اشراف قم رسيدند ، رانديم تا رسيديم به شهر ، شهر قم عوض شده است خيلى آبادتر شده است ، جمعيت زياد ،
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٠٢