تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
بود ، كتاب ، روزنامه خواند . زين‌دارباشى ، حكيم الممالك و بعضى از پيشخدمتها بودند . امين الملك به امين السلطان نوشته است ، سيد پدر مردك نمرده است . در قم هم تلگراف از خود مردك و غيره رسيد ، نوشته نمرده است و احوالش خوب است .

روز شنبه 24 [ رجب ]

بايد وارد شهر قم بشويم . ديشب خيلى قال مقال مىكردند ، رفتيم توى آلاچيق ، خيلى گرم بود و پشه داشت ، نصف شب برخاستيم ، رختخواب را آوردند ، توى چادرآمديم ، توى چادر تا صبح بد خوابيدم . خلاصه رخت پوشيديم ، حرم رفته بودند ، ما هم بيرون آمده سوار كالسكه شديم . قدرى كه از منظريه مىرويم صحرا خيلى كثيف 52 و بد است . بعضى جاها نمك و كوير است ، صحراى بدى ، كثيفى ، دلتنگى ، غمناكى ، دره تپه‌هاى بد ، گاهى صحرا و جلگه مىشد ، گاهى دره تپه مىشد . تا يك ميدان به قم مانده ، صحرا همين‌طور خشك و كم‌علف است . غير از بوتهء اسپند هيچ‌چيز ديگر ندارد . همين‌طور مىرانديم . اگر خدا نكرده بارانى ، چيزى مىآمد ، تا سينهء اسب توى گل فرو مىرفت . الحمد لله كه خشك بود ، قدرى از راه را آقا باقر سنگ‌فرش كرده است ، بايد همهء راه را سنگ‌فرش كنند ، تا راحت بشود رفت‌وآمد ، و الا اگر باران بيايد ممكن نيست كسى بتواند از اين گل در برود . ملك الموت دره از راه امروز خيلى بهتر است . خلاصه ، امين السلطان هم سواره دم كالسكه مىآمد ، گفتم سواره خسته مىشوى ، برو كالسكه بنشين ، گفت خير ، همين‌طور سواره تا دم پل مىآيم ، از پل به آن طرف ، كالسكه سوار مىشوم . عزيز السلطان هم با ما سوار كالسكه بود ، مىآمد ، رانديم . رسيديم به پل ، از منزل تا پل يك فرسنگ درست است ، پياده شديم ، امين السلطان و امين السلطنه و عزيز السلطان هم پياده شده با ما آمدند . رفتيم زير پل ، اين پلى است كه روى رودخانه ساوه بسته‌اند . رودخانه از طرف دست راست مىآمد به طرف دست چپ مىرود . اين پل داستان دارد ، اول كه اين راه را مىساختند ، من پول داده بودم ميرزا