تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
بناهاى جديد است كه امين السلطان مرحوم و اين امين السلطان ساخته‌اند . رسيديم به كوشك نصرت ، پياده شديم . عزيز السلطان و امين السلطان و مجد الدوله هم آنجا بودند . كوشك نصرت جاى بسيار خوب تازه ساز قشنگى است ، مثل حب نبات . يك قنات بسيار خوبى هم امين السلطان درآورده است كه يك سنگ آب صاف سرد مثل چشمه‌هاى لار دارد . مىريزد توى حوض من اين همه جائى كه ديده‌ام ، هيچ‌جا مثل اين كوشك نصرت نيست ، زمينش مرتفع است ، چشم‌انداز به صحرا و دريا و همه‌جا دارد ، تمام صحرا پيداست . اين راه كه ساخته‌اند مثل اين است كه پرگار گذاشته‌اند خط راست كشيده است تا آخرش كه منتهى مىشود به تپه ، اسم تپه ، كل تپه است . تمام اين صحرا تا گل تپه قورق شتر كلائى است ، كه شترهاى كلائى ما در اين صحرا مىچرند . طرف دست چپ اين خط راه درياست ، از راه تا دريا نيم فرسنگ كمتر است ، طرف دست راست صحراى قورق است . يك جائى هم هست كه جا ملك مىگويند . آن هم قورق شترهاى كلائى است . خلاصه جائى به قشنگى و باصفائى كوشك نصرت من تا حالا نديده‌ام . ظهير الدوله هم در كوشك نصرت ديده شد . ديشب آمده است علىآباد ، يك بچه سيدى پيش عزيز السلطان بود ، بازى مىكرد ، با يك زن كه مادرش بود ، بچه سيد بامزه‌اى بود ، يك پدر دروغى هم داشت كه هردو چشمش كور بود . خيلى مردمان مستحق فقيرى بودند . از كرمان آمده‌اند ، گويا مستمرى داشتند ، بريده‌اند ، آمده‌اند مستمرىشان را بگذرانند . زير چشم پسره زخم بود ، اول گفتم پسره را بيرون كنند ، زير چشمش زخم است ، خواستند بيرونش كنند شاخ شانه مىكشيد . نمىرفت ، مىگفت اگر مرا بزنيد اين پسره نمىگذارد ، عزيز السلطان را پسره مىگفت ، من دستم را بلند كردم گفتم مىخواهى بزنمت ، آن هم دستش را بلند كرد كه مرا بزند ، خيلى بامزه بود ، آخر پولش دادم با من هم آشنا شد . به امين السلطان گفتم به عرضشان برسد . اين علىآباد كه توى دره واقع و دره طرف مغرب است ، كوههاى زياد بزرگ دارد كه اين كوهها هم طرف مغرب واقع است . اسم اين كوهها كوك داغ است ، پشت اين كوه زرند است كه اول مىرود به ده پيك زرند . اين كوه محل قشلاق ايل شاهسون اينانلو است كه