بغاز مىشود ، تقريبا به عرض سيصد ذرع ، آنوقت درياى بزرگ مىشود و در كمال خوبى موج مىزند . دور اين دريا تماما كه از يك نقطه مشخص حركت كند و دوباره به آن نقطه بيايد سى ساعت راه كه سى فرسنگ باشد مىشود . طول اين دريا هم ده فرسنگ است . دوربين كه مىانداختم ، آن طرف دريا يك ده بسيار بزرگى ديدم ؛ درخت نداشت .
اما خانوار 46 زياد و زراعت زيادى داشت ، پرسيديم كجاست ، عرض كردند ده كاج است كه متعلق است به عرب ككلو و قدرى از آنها هم به شاهسون بغدادى .
نظاره در حسنآباد پيدا شد ، از شهر آمده است . نادر ميرزا برادر بدر الدوله شيراز مرده است .
روز پنجشنبه 22 [ رجب ]
در علىآباد اطراق شد ، اما من سوار شدم رفتم تماشاى دريا . صبح برخاسته رخت پوشيده سوار شديم ، عزيز السلطان هم با ما سوار شد . امين السلطان و همهء پيشخدمتها بودند . رانديم ، يك دهنهايست مثل دروازه ، قلعهء خرابهاى دارد كه مال بهرام بوده است .
قدرى كه رانديم هنوز به دهنه نرسيده ، يك دسته سوار شاهسون اينانلو را كه قشلاقشان در همين جاهاست عزيز الله خان آورده بود ، سر راه ايستاده بودند ، خودش هم ايستاده بود . اين دسته سوار بايد بروند بجنورد ، با عزيز الله خان قدرى صحبت كرديم . دو قطار شتر بسياربسيار خوب هم پيشكش آورده بود . بعد از آنها گذشته رانديم . رسيديم به دهنه قلعه خرابه ، خيلى قديمى است ، قناتى هم تازه امين السلطان از زير قلعه درآورده است ، چند خانوارى هم آورده نشانده است . حكم شد قلعه را تعمير كنند ، كالسكهء ما را هم از دهنه برده بودند زير تپه نگاه داشته بودند . با كالسكهء عزيز السلطان . رسيديم به كالسكه ، از اسب پياده شده سوار كالسكه شديم . عزيز السلطان هم سوار كالسكه خودش شد . رانديم تا رسيديم به دريا . دو تا هوبره دويست قدم به دريا مانده نشسته بودند . از كالسكه پياده شديم . با ميرزا محمد خان و ساعد الدوله و غيره خواستم هوبرهها را بزنيم بر ندادند . پدرسوختهها زود برخاسته پريدند . خيلى پياده راه رفتم . خسته شدم .