مرغهاى بزرگ قرمز داشت كه هر وقت مىايستادند به قدر آدم بودند . خواستم از آنها بزنم ، آنها هم بر ندادند . از دور چند گلوله انداختم نخورد . لب دريا بوى عفونت دريا را مىداد . دويست قدم بالاتر توى چمن آفتابگردان زدند ، تا آفتابگردان بزنند سوار اسب شده رفتيم عقب مرغهاى سفيد كه مىپريدند ، چند تير گلوله انداختم از دور ، نخورد .
بعد برگشتيم آمديم آفتابگردان نشستيم به ناهار خوردن ، بعد از ناهار ، مهدى خان كاشى ديده شد كه ديروز صبح از شهر سوار شده است . از راه حسنآباد و قلعهء محمد على خان آمده است . ديشب دو ساعت از شب رفته وارد علىآباد شده است ، كار خيلى غريبى كرده است ، امروز هم با ما آمده بود لب دريا ، هيچ باكى هم نداشت . از مهدى خان كاشى خيلى غريب است . زيندارباشى هم اين چند روز با ما بوده است . اما من او را نديده بودم ، امروز ديده شد . اعتماد السلطنه هم بود ، روزنامه خواند . دندانساز هم بود ، مجد الدوله ، جعفرى ، اكبرى ، ميرزا محمد خان ، عزيز السلطان ، آقا مردك ، دولچه ، مولچه ، ميرشكار ، عبد القادر خان و غيره بودند ، امين خلوت هم بود . سر ناهار روزنامه نوشت .
امين السلطان بعد از ناهار رفت منزل . به قهوهچىباشى گفتم آفتابگردان را ببر 47 يك كوهى بود نزديك منزل . آن كوه را نشانش دادم كه آفتابگردان را ببر بالاى آن كوه بزن .
چاى عصرانه را آنجا حاضر كن و خودمان سوار اسب شد [ ه ] رفتيم عقب مرغهاى قرمز و سفيد كه بزنيم . باز چند تير گلوله انداختم نخورد . ميرزا حسينعلى عكاس آمد ، يك گروپ عكس ما و پيشخدمتها را انداخت . يك شيشه هم عكس دريا را انداخت ، دريا كبودى مىزد و موج قشنگ مىزد . عزيز السلطان هم بود ، وقتى ما ناهار مىخورديم آغا عبد الله يك حواصيل 48 سفيد با تفنگ زده بود . بعد سوار اسب شده رانديم براى آفتابگردان . به مجد الدوله و آقا مردك گفتم برويد از اين مرغهاى سفيد و قرمز بزرگ بزرگ بزنيد ، آنها رفتند . بعد ديدم مجد الدوله اسب مىدواند ، سربالا ، اكبرى هم از اين طرف تاخت ، خيلى اسب دواندند ، نزديك آفتابگردان مجد الدوله آمد ، گفت توى صحرا آهو درآمده ، خيلى عقب كردم ، تفنگ انداختم ، زخمى شد ، اما گريخت ، گيرم نيامد ، بعد آمده ، وارد آفتابگردان شديم ، جاى باصفاى خوبى بود ، دير و كاج خيلى
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٩٥