قشنگ پيدا بود . اينجاها مرتع شتر كلائى است ، توى درهها و صحرا شترها مىچريدند ، بچه شترهاى قشنگ كه تازه زائيده بودند مىچريدند . عزيز السلطان رفت با بچه شترها بازى مىكرد . بعد از همانجا پيش بچه شترها رفت منزل . ما هم چاى عصرانه خورديم كالسكههاى ما را از سر ناهار برده بودند منزل . دريا از اينجا كه ما نشسته بوديم خيلى تماشا داشت . شترهاى كلائى ايلات دهات دير و كاج و غيره همه خوب پيدا بودند . بعد از چاى عصرانه سوار اسب شديم ، همهجا از سره به سره رانديم . يك ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم رفتيم حمام بلغار ، بيرون آمديم . سيد عبد الكريم از شهر تلگرافى براى ميرزا محمد خان زده بود كه تو و آقا مردك هر دو بياييد شهر ، از مضمون تلگرافى همچه معلوم بود كه سيد ابو القاسم مرده است . من رفتن مليجك را صلاح ندانستم تا ببينم چطور مىشود ، شب هم آتشبازى شد . امروز بين راه كه مىآمديم منزل چند عدد تيهو ديدم . پياده شده دو تا تيهو زدم .
آنجا كه آفتابگردان زده بودند توى دره ، يك قنات عزيز الله خان درآورده است .
آغا بشارت را فرستادم آبش را خورد ، مىگفت آبش شيرين است .
اين صحراها همهجا بوتههاى سبز خوب دارد . گلهاى زرد كوچك دارد ، گلهاى بنفش رنگ دارد . مثل گل ميمون خيلى زياد است .
روز جمعه 23 [ رجب ]
امروز بايد برويم منظريه ، صبح سردسته از خواب برخاستم ، حرم رفته بودند .
عزيز السلطان هم بود . هوا آفتاب بود ، كمى ابر داشت ، آقا مردك هم براى مردن پدرش رفته است شهر . عزيز السلطان را گفتم شما با آغا عبد الله و ميرزا محمد خان و حاجى لله سوار كالسكه بشويد ، جلوتر از ما برويد كوشك نصرت ، ما هم از عقب مىآئيم .
عزيز السلطان رفت ، ما هم رخت پوشيده نيم ساعت بعد بيرون آمده سوار شديم ، اين راه تا يك فرسنگ كه مىروى از ميان دره تپه است . آخر كوهها منتهى مىشود به يك تپهء گرد سياهى كه كوشك نصرت زير همين تپه واقع شده است . اين كوشك نصرت هم از