آقا باقر از نو پل را مىسازد ، راه ديگر راهى است كه مىرود داخل راه قديم مىشود كه حاجى ميرزا بيك ، يك پل بسيار خوب از قديم روى رودخانهء شور ساخته است ، كه قدرى خراب شده است . خلاصه رانديم رو به جنوب . زراعت بود ، كالسكه بد حركت مىكرد . دست چپ ده زيان بود ، از زيان كه مىگذرد ديگر آبادى نيست . زمين گاهى ماسه مىشود ، گاهى خاك است . همينطور رانديم تا رسيديم به دره تپههاى رودخانهء شور .
يك سربالائى 42 تندى بود ، كالسكه قدرى احتياط داشت . پياده شده سوار اسب شديم .
از سربالائى گذشته دوباره سوار كالسكه شديم . رانديم ، از راه قديم به اين جهت آمديم كه مىگفتند از راه جديد دو فرسنگ دور تر است . ما و همهء اردو از اين راه آمديم . رانديم تا رسيديم به پل حاجى ميرزا بيك . رودخانهء شور آبش آنقدرها زياد نبود ، پلش هم قدرى خراب شده است اما عجب پلى است ، حيف است ، بايد اين پل را نگاه داشت .
عزيز السلطان را سواره از پل فرستاديم ، اما خودمان سوار اسب نشديم ، با سوارها به رودخانه زديم ، از آب گذشتيم .
قدرى كه رانديم ديديم يك كجاوه مىآيد . چرتى را فرستادم ببيند ، رفتوآمد گفت نصر الله فراشخلوت خواهرزاده باقرى است ، رفته بوده است قم ، حالا مىرود شهر .
رانديم ، افتاديم به دره تپههاى ملك الموت ، دره سنگها و ماهورهاى مهيب داشت ، كوه مرّه 43 دست چپ است ، در حقيقت ملك الموت دره دامنهء كوه مرّه حساب مىشود ، همينطور تپهماهور است تا وصل مىشود به كوه مرّه ، همينطور مىرانديم ، راه گاهى دره ، تپه مىشد ، گاهى جلگه مىشد ، گاهى گرم مىشد ، گاهى سرد مىشد ، گاهى پشه پيدا مىشد ، اما باد نبود .
همينطور رانديم تا رسيديم به صدرآباد خرابه ، ناهارگاه حرم را در صدرآباد خرابه زده بودند . از منزل تا پل حاجى ميرزا بيك يك ساعت بود و از پل تا صدرآباد خرابه يك ساعت و نيم ، آمده از صدرآباد هم گذشتيم . كمكم صحرا سياهپرده شد . گلهاى زرد كوچك قشنگ داشت . صحرا امروز خيلى كمبوته بود . گون داشت اما خيلى كم ، اسفند زياد داشت كه تازه سبز شده است . چند دسته شتر كلّائى ما تازه آمدهاند ، اينجاها
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٩١