ناهارگاه برگشته است ، يك [ راست ] رفته است شهر توى باغ ما ، در صندوقخانهء ما ، كلاه جقهدار و سردارى و شمشير و غيره برداشته آورده ، امشب رسيده است . كار خيلى غريبى كرده است . حاجى شكارچى را فرستاده بوديم شهرستانك عمارت امين اقدس را كه بهمن آمده خراب كرده بود ببيند چطور شده است ، رفته بود ، امروز سر ناهارگاه آمد ، مىگفت بهمن عمارت امين اقدس را به كلى خراب كرده است . هفده ذرع بهمن را كنديم تا فرشها را درآورديم ، اما عمارت را ديگر نمىشود ساخت . بهمن پنج ذرع هم از ديوار عمارت ما را خراب كرده است .
روز چهارشنبه 21 [ رجب ] :
صبح سردسته از خواب برخاستم 40 ، حرم همه رفته بودند ، امين اقدس و عزيز السلطان اينها بودند ، هوا خيلى سرد بود ، شبها اينجا سرد است . روزها كه آفتاب مىزند كمكم گرم مىشود . اول صبح قدرى ابر بود ، بعد كمكم باز شد ، آفتاب شد . رخت پوشيده بيرون آمديم . امروز بايد برويم علىآباد كه امين السلطان تازه احداث كرده است دم در نبود ، صبح زود رفته است علىآباد . امين حضور دم در ايستاده بود ، سروكلّهاش را پيچيده بود ، مثل عمر خودش را ساخته بود . با او قدرى صحبت كرديم ، حكيم الممالك هم آمده است ، اما من حالا او را نديدم ، سر ناهار آمد ، عينك گذاشته بود ، مىگفت چشمم باد كرده است ، درد مىكند . از اول منزل هم طپيده بود توى كالسكهء پيشخدمتها جا گرفته بود كه كسى بيرونش نكند ، تا منزل خودش را طپانده بود توى كالسكه ، عزيز السلطان هم عقب سر ما توى كالسكه نشسته بود ، با ما مىآمد .
خلاصه ، اين علىآباد منزل امروز دو راه دارد كه يك راه را تازه مثلا به قول خودشان راه دولتى ميرزا نظام مهندس ساخته است كه همهجا از دامنهء كوه مىرود . يك قلعهاى هم وسط راه هست . قلعهء محمد على خان مىگويند كه يك چشمه آب دارد . بواسطهء اين آب راه جاده 41 را از آن طرف ساختهاند . مهمانخانه هم آنجا ساخته است كه حالا خراب است . يك پل هم روى رودخانه شور ساخته است ، كه پل هم به كلى خراب شده است ،