همينطور خوابيدم تا آفتاب بزند . هوا گرم بشود ، خوابيدم ، تا دو ساعت از دست رفته برخاستم ، حرم همه رفته بودند . امين اقدس و عزيز السلطان بودند ، فخر الدوله هم بود ، رخت پوشيده بيرون آمديم . امين السلطان دم در بود ، على اكبر خان سرتيپ خواجهوند هم دم در ايستاده بود كه مرخص بشود برود كجور ، سواره خواجهوند را ببرد استرآباد .
ساعد الدوله 29 هم ديده شد . ديشب شاهزاده عبد العظيم بوده است ، امروز آمده است اينجا . بعد سوار اسب شديم ، قدرى رانديم تا سر جعده سوار كالسكه شديم ، عزيز السلطان هم عقب ما سوار كالسكه شد ، رانديم . اين راه قدرى كه مىرانيم كوير 30 مىشود و نمكزار است و طورى است كه اگر خداى نكرده ، بارانى ، برفى بيايد ، يك نفر ممكن نيست از اين راه در برود ، خيلى راه بدى است . از يك پلى هم گذشتيم كه از بناهاى امين السلطان مرحوم است . رودخانهاى كه از زير اين پل مىگذرد از فاضلاب كن و سولقان 31 است . اين نمكزار بيش از هزار هزار و پانصد قدم بيشتر نيست . بعد راه كمكم ريگ مىشود . قدرى هم كه رانديم رسيديم به سوارهاى حسينقلى خان قورتبگلو كه سر راه صف كشيده بودند ، همينكه به سوارها رسيديم ، از كالسكه بيرون آمده سوار اسب شديم . رفتم نزديك ، سوارها را ديدم ، سوارهاى بسيار خوبى بودند ، خودشان و اسبشان خيلى خوب بودند ، چهار صد نفر بودند ، مرخص شدند كه بروند دو سه روزى خانهشان تدارك ببينند ، بروند استرآباد . عباسقلى خان سرتيپ آدم نايب السلطنه هم همراهشان بود ، ديده شد . بعد از سوارها كه گذشتيم دوباره سوار كالسكه شده رانديم ، از اينجا ديگر كمكم راه سربالا مىشود . سربالا رانديم ، رسيديم به كوهى كه هم كوه كنار گرد مىگويند ، هم كوه آرات 32 مىگويند ، اما كوه نيست ، تپهايست . بعد كالسكه پيچوخم مىخورد ، مىرود ، از توى دره مىگذرد . همينكه رسيديم توى دره سوار اسب شده رانديم ، طرف دست چپ روى تپهء تميز قشنگ خوبى كه سنگهاى سياه و قرمز و الماسى تميز داشت . افتاديم به ناهار ، آفتابگردان زدند ، نشستيم ، از روى اين تپه ، جلگهء شاهزاده عبد العظيم و تهران و بلوكات حتى دوشانتپه ، خيلى قشنگ و باصفا پيداست . با دوربين قدرى تماشا كردم ، از طرف جنوب هم بلوك پشاپويه 33 پيداست ، كه حسنآباد
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٨٧