فرقهء
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
« 1 » بدانيم ، بلكه آنها را از موذيات مملكت بشماريم ، زيرا كه اين فرقه از مار و عقرب موذىتر و از سگ هار و گرگ هار ، گيرندهترند .
به جهت آنكه خود را به لباس تقوى و تقدّس زينت داده و به اين وسيله هر مزخرفى كه بخواهند مىگويند و اطاعت خود را بر مردم فريضه مىشمارند .
پناه مىبرم به خدا ، هرگاه يك بيچاره بگويد جناب آقاى مقدّس شما نفهميد [ ه ] ايد و پى به اين مسأله نبردهايد ، فورا آن بيچاره را تكفير مىكند و مرتدّش مىداند و بىدينش مىخواند . مردم احمق هم كلمات اين شخص مدمّغ « 2 » را اجبارا قبول مىنمايند و پيوسته اين موذيات ، قومى را در ضلالت دارند و به اضرار مردم مىپردازند . اين مقدس احمق نفهميده كه چشمش از ديدن نور آفتاب مهجور و خود به كلّى از راه صواب ، دور اوفتاده ؛ البته بر هيچ عاقلى پوشيده نيست كه از به دو خلقت عالم و تكوين بنى آدم ، حدوث هر كارى در دنيا از خير و شر ، نتيجه اعمال و افعال اقوام و ملل بوده ، و تمام متديّنين از اهل كتاب و مقدسين از اولو الالباب اين عقيدت را از فرايض شريعت مىشماردند و منكر آن را مخالف مىپنداشتند و در فرقان حميد و قرآن مجيد ، مكرّر خداوند اشاره فرموده كه مجاهدت و كوشش ، هركس را به مقصود خواهد رسانيد و مىفرمايد :
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
« 3 » .
احاديث و اخبار هم از آل عصمت - عليهم السلام - در اين باب بسيار رسيده است كه سبب ترقّى هر ملّتى به جهت غيرت و همت آن ملّت بوده و تنزّل و پستى هر قومى به سبب بطالت و كسالت آن قوم بوده است .
بديهى است كه حضرت احديّت از روى رأفت و مرحمت نظام عالم را به روى اساس حكمت قرار داده و به بنى نوع بشر ، عقل و مشاعر و فهم و استدراك ، عنايت فرموده و خود را خالق قضا و بانى قدر مقرّر فرموده و به بندگان خود فهمانيد كه « و من دقّ بابا و
هامش
( 1 ) . « اينان همچون چارپايانند ، بلكه گمراهتر » اعراف 7 / 179 .
( 2 ) . مدمغ : احمق ، خودپسند و متكبر . احمقى كه خود را دانا داند .
( 3 ) . « و كسانى را كه در حق ما كوشيدهاند ، به راههاى خاص خويش ، رهنمون مىشويم » عنكبوت 29 / 69 .