تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
شما را معالجه نمودم . » پس ما مردم كه به امراض مزمنهء جهل چندين سالهء مملكت ، مبتلا هستيم ، معالجهء آن هم بايد از روى قاعده و قانون شريعتى و قومى خودمان بوده باشد . دانايان شريعت و بوذر جمهران مملكت از روى عادت و طبيعت ، رشتهء سعادت قوميّت را به سوزن حكمت و اوراق روابط مندرسهء اخلاق ما را بايد شيرازه نمايند . و خداوند فرمايد :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ
« 1 » هريك از طبيبان روحانى كه پروردگار به سوى ما فرستاد به لسان قوم ، يعنى به مقتضيات زمان ، اخلاق آنان را تصفيه و تزكيه نمودند و از اين طريق ، ايشان را به سر منزل انسانيت دلالت فرمودند . امروز ، من نمىگويم ما مردم قانون نمىخواهيم و پارلمان لازم نداريم ، چرخ تمام ادارات ماها خوابيده از براى تمام آنها قانون لازم است ولى اول بايد قانون شريعت را اجرا نمود و كتاب مذهبى را محافظت نمود تا سلسلهء مليّت و رشتهء قوميّت از هم نگسلد و گوهر گرانبهاى ايمان از دست بيرون نرود . آن زمان ما مسلمانان مملكت داريم و سلطان مىخواهيم و قانون لازم داريم و الّا بعد از اينكه اروپاييان عقايد ما را ، دزديده و مملكت ما را برده و خانهء سعادت ما را ويران نموده ، ديگر ماها چه قانون لازم داريم ؟ آن‌كس كه بر ما مسلّط شد ، البته قانونى دارد . و ما را به عقيدهء خود ، به هر طرف كه بخواهد مىكشاند . ما هم اسير و ذليل آنها خواهيم بود و هرچه بخواهند دربارهء ماها رفتار خواهند نمود . اين بود حال اشخاصى كه نسبت ظلم را فقط به سلطان و درباريان مىدادند و از جهالت و ظلم خودشان خبرى نداشتند و حركات و افعال خود را نمىفهميدند . امّا قوم ديگرى از ما كه اين خرابىها را به تقديرات الهى حواله مىدهند و به اين عقيدهء فاسده ، خود را از موحّدين و متديّنين مىشمارند ، ممكن است كه ما آنها را از آن
هامش
( 1 ) . « و هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر [ با پيامى ] به زبان قومش » ابراهيم 14 / 4 .