لجّ و لج » « 1 » تا مردم در طلب مقصود شتابند و گوى مراد بربايند و خود را از حضيض ذلّت برهانند و به تنبلى و كسالت عادت ننمايند و اين فيض عام شمولش بر تمام مردم ، از مؤمن و كافر بار است .
العياذ باللّه حضرت جلّت شأنه ، نه با ژاپنيان برادرى داشت و نه با اروپاييان خويشى و نه با ايرانيان دشمنى . نه با اينها خصومت داشت و نه با آنها خصوصيّت .
پس جهت چيست آن يك را ، همه بزرگى و عظمت قسمت شد و اين يك را ، همه ، پستى و مذلّت ؟
آن يك به اوج كمال نايل شد . اين يك ، در حضيض دنائت و غفلت جاهل ماند ؟
باوجودى كه اين فرقهء حنيفه و شيعهء اثنى عشريه در حضور حضرتش از همهء ملل محبوبتر و بتپرستان و طبيعيان ، در خدمتش از همهء اقوام مغضوبترند ، مع ذلك آنها در ترقى و سعادت و اينها در تدنّى و نكبت .
و هر ذىشعورى مىداند كه ذات لايوصفش را نتوان در مقام عتاب و خطاب آورد كه :
دوستان را كجا كنى محروم * تو كه با دشمنان نظر دارى
موحّدين را شبهه باقى نخواهد ماند كه يزدان مهربان ، خصم مسلمانان و دشمن اهل ايران نيست و تقدير و مشيّت او ما را به اين فلاكت و هلاكت نينداخته ، بلكه تنزل ما به سبب تنبلى و كسالت و بىعملى و جهالت است .
ممالك اروپ كه در قرون وسطى داراى هيچ هنر و صنعتى نبودند ، امروز به نور علم و معرفت ، تمام روى زمين را مسخّر داشتند .
ولى ايران ، روزى كه كوس مدنيت از سرحد چين تا فرانسه و از پايان حبشه الى « اقصى بلاد » شمال مىنواخت و لواى عظمت و شهريارى و جلالت و كبريايى بر هند و سند و آسياى وسطى مىافراخت ، نه از روس نشانى بود و نه از انگليس و نه از فرانسه حرفى بود ، نه از آلمان .
هامش
( 1 ) . يعنى : « هركس درى كوبيد و پايدارى كرد ، داخل شد . »