بعضى دوام و بقاى اسلاميت كنونى را از اثر تيغ شرربار آن سلطان و الا مقام مىدانند .
باوجود بر اين در جاى خود ننشست . به تمام بلاد اسلام نامهها نوشت و از علما استمداد نمود . و روحانيون را چون كارى در دست نبود ، در زواياى بيوت معتكف شدند بىدينان متديّننما هم به سخن مقدّسش اعتنايى نكردند و حمايتى از او ننمودند .
از عدم غيرت علماى سوء و بىحميّتى ايشان هفت صد هزار نفر مسلم پايمال قهر نصارا گشت . پس از انقراض دودمان آن سلطان ، نفوذ فرنگيان در اسلاميان زياده از سابق گشت . آن تخم تمدن را كه در حرب الصّليب « 1 » از انبارهاى مسلمانان برده بودند در مزرعهء افكار خود به دانايى و ثبات رأى كاشتند و از جويبار علم و دانايى آبيارى نمودند .
آن دانه ، درخت برومندى شد كه تمام اروپ را فرو گرفت و شاخه و برگش به تمام ممالك آنها سايه افكند و در زير سايهء آن درخت بابركت و آن شجرهء ميمونه ، زندگانى كرده ، ترقّى نمودند و بر عدّه و قوّت و شوكت خود افزودند .
هرچه بر عدّه و عدد آنها مىافزود از عدد و قوّت مسلمانان مىكاست . علما و دانايان ديدند ، متنبّه نشدند و از جاى خود نجنبيدند .
مواعظ و ارشادات خود را منحصر بر مقدمات چند مسايل از صرف و نحو نمودند و احكام شريعت را محدود در حيض و نفاس و چند مسألهء ديگر نمودند .
از آداب جهاد چيزى بر گوش عباد نخواندند و از حفظ لواى اسلام بيانى نكردند و از تمدّن و زندگانى مردم فصلى بر عوام نخواندند و حفظ بيضهء اسلام را منحصر به حفظ نوع خود نمودند و از براى آسايش خود احاديث نوشتند و نيرنگها برانگيختند .
رشتهء اختيار اموال و انفس مردم را به دست گرفتند ؛ اگر صاحبدلى هم پيدا شد وجود او را مخلّ آسايش خود فهميدند و اگر عالمى هم سخنى گفت ، تكفير كردند . اگر بيچارهاى حرفى زد ، بابى خواندند تا آنكه از شوكت اسلام كاسته شد و بر رونق
هامش
( 1 ) . حرب الصليب : جنگهاى صليبى كه مسيحيان غرب در قرون وسطا ( 1906 - 1291 م ) براى تصرف اراضى مقدس ( بيت المقدس ) چند بار جنگ كردند و چون بر لباسها و سلاحهاى خود علامت صليب گذاشته بودند به صليبيه موسوم شدند . پس از نبردهاى مردمى هشت بار جنگ نظامى كردند و سرانجام اين نبردها در اواخر قرن سيزدهم به اخراج فرنگيان از تمام سرزمينهاى اسلامى منتهى گرديد . « المنجد فى الاعلام »