[ روابط شرق و غرب از زبان يكى از علما ]
آن عالم آه سردى از دل بركشيد ؛ فرمود : « اى بيچاره ! تا كى چون مرغ سحر ناله كنى و مانند عاشق مضطر لابه نمايى ؟ گاهى چون دلدادگان در خروش و زمانى چون مخموران مدهوش . امروز رشتهء اقبال ما گسيخته و آبروى شرف ما ريخته ، بسيار دردهاى نهفته گفته شد و مطالب اسرارى بازارى گشت . علما را ايمانى كامل و رؤسا را حبّ الوطنى شامل نگرديد به فكر رفع ضرورت امّت و دفع فلاكت ملّت ناوفتادند .
« هيهات هيهات من الجهل و الغرور و قد قضى الامر و فار التنور » « 1 » افسوس كه اين سخنها وقتى گفته مىشود كه كارهاى دشمن ساخته و تيغ اعدا آخته است .
نخستين آنچه گفتى قرين صدق و صواب و خالى از تعرض و عتاب بود ، ولى بدان دول اروپا را ، امروز سياست ديگرگون و اقبال ايرانيان واژگون است و آن بىرحمان كسى را جز خود سربلند و احدى را غير از خويش ارجمند نخواهند .
غربيان عموما شرقيان را دشمن ديرين و مسلمانان را عدوى جان شيرينند .
تمام همّشان اين است كه خود بر شرق و غرب سرورى كنند و بر همه خسروى نمايند .
هرگز نگذارند نهالى را كه ما خود بنشانيم از او ثمرى ببريم و كشتهء خود را درو نماييم .
به هر حيله و دسيسه باشد آب از نهال آمال ما برگيرند و ما را به تشنه كامى جهل و غفلت مبتلا سازند ، تا درخت آرزو خشك گردد و مشك پشك گردد ، يعنى سعى ما بىاثر ماند و آنچه بامداد فراهم آريم ، شام به يغما برند و آنچه صبح بنشانيم عصر از بيخ بركنند ، زيرا كه غرض مغرضين و فساد مفسدين نمىگذارد امورات مملكت در محور طبيعت خود بگردد و ليكن « ليس هذا اوّل قارورة كسرت فى الاسلام . » « 2 »
هامش
( 1 ) . يعنى : « افسوس ! افسوس ! از نادانى و فريبندگى متاع دنيا ، سرنوشت رقم خورد و ( آب از ) تنور فوران كرد . »
( 2 ) . يعنى : « اين اولين شيشهاى نيست كه در اسلام شكست . » نظير : « نه اين بدعت من آوردم به عالم [ سعدى ] » ر . ك : امثال و حكم ، ج 3 ، ص 1375 .