از طريقهء اسلاميت پاكشيدند .
و تمام سبب بدبختى و فلاكت و سيهروزگارى و هلاكت ما ايرانيان ، آن بود كه رؤساى روحانى ، ساكت نشسته و سختى نگفتند و رئيسان جسمانى ، از عدل و انصاف عدول كردند و به جور و اعتساف « 1 » ميل نمودند و الّا به كدام شريعت ، اين قانون پسنديد [ ه ] و بر بالاى كدام طريقت ، اين قبا بريده است كه در اين بحر عميق حادثات ، به اينگونه دچار لطمات بوده ، در حالى كه كشتى شكسته و ساكنين آن را دلخسته و سفينهء آمال به سرعت برق مشغول غرق ، زنان و اطفال در ناله و زارى ، مردان و رجال در گريه و سوگوارى ، پيران در اضطراب ، جوانان در انقلاب ، همه را اشك خونين در دامان و فرياد بىنوايى به آسمان ، ناخداى كشتى در فكر خويش و معلّمين آن سفينه درصدد فلاح و تداوى دلريش از براى دو روزه كامرانى حيات خود را بر نعيم جاودانى ترجيح داده و از براى حلق و دلقى ، خون خلقى ، مباح دانسته و به آن راضى هستند كه ساكنين اين كشتى ، طعمهء ماهيان دريا يا مرغان هوا گردند تا خود چند ساعتى بياسايند .
اهل اين كشتى خواهند طعمهء پلنگ صحرا شوند و يا لقمهء نهنگ دريا ، بايد پارك و درشكهء آنان فراهم باشد و كباب روز و شب مرتّب .
آن اقدامى را كه كشيشان اروپاييان نموده بودند ، عشر آن را اگر عالمان ايران نموده بودند ، به موجب استحكام قوانين مذهبى و به نفوذ سياست شريعتى ، ملل اسلام بر تمام ملل اقدام و دولتش بر تمام دول مقدّم بود .
چون آن عالم متديّن اين كلمات بر زبان راند ، سر در جيب مصيبت فرو برد . ديدهاش گريان و سرشكش به دامان آمد . مرا هم از آن بيانات و دلايل و بيّنات در دل تأثير ديگر آمد ، دلم چون كورهء حدّادان و سرشكم از ديده ريزان گرديد . روضهخوان هم دلش به درد آمد . صاحبخانه را هم رقّتى به دست آمد . بيت الاحزانى تشكيل شد همگى را ناله بلند گرديد .
هامش
( 1 ) . اعتساف : بيداد كردن .