تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
مشغول نوشتن اين اوراق شدم . يكى از دوستان به ديدنم آمد ، اين اوراق را برداشته مطالعه نمود و شرحى از وحشيگرى اين كردها بيان كرد و گفت : « كلمات شما در آنها اثر نخواهد بخشيد . » من هم ساكت بودم . بعد با آن دوست نهار خورديم . سه ساعت به غروب مانده بيرون آمديم و در مسجد گوهرشاد فريضهء ظهر و عصر به جاى آورديم . بعضى آشنايان هم رسيدند . شرحى از مصايب آذربايجان و ظلم ظالمان در طهران بيان نمودند . همگى با دل شكسته در آن مكان مقدس نشسته بوديم . نماز مغرب و عشا هم در عقب جناب مستطاب آقاى آقا شيخ مرتضى خوانده ، من برخاستم به حرم مطهر مشرّف شدم . بعد از تقبّل آستانه به مكان معهود خود رفته مشغول زيارت شدم . در آن حال آن شخص محترم نيشابورى آمد رو را به شريعتمدار نمود ، گفت : « جناب شيخ ! شما مىفرموديد ، موعظه و نصيحت اثر ندارد . برخيزيد برويد در دار السعاده ، آن كردها كه صبح در نزد ما بودند و اين آقا آنها را نصيحت مىنمود حال در گوشهء رواق دار السعادة ايستاده و زنهاى آنها همه چادر بر سر كرده با خضوع و خشوع مشغول زيارت هستند . » يك نفر مجاور طهرانى ، ميرزا حسن نام كه خدمتى هم در آستانه داشت و همه روزه در نزد ما مىنشست از براى تحقيق برخاست ، رفت . فورا مراجعت نمود و تصديق نمود كه زنها چادر بر سر انداخته در رواق مشغول زيارت هستند . ساعت ديگر همان شخص كرد آمد ، دست مرا گرفته مىبوسيد و بر ديده مىكشيد . و گفت : « امروز صبح كه از حرم بيرون رفتم عيال و دخترم را هريك دو عدد چادر رختخواب پيچ دادم كه هريك يكى را بر كمر بندند و ديگرى را بر سر اندازند و امشب كه حرم مشرّف شدم سه مطلب و حاجت از اين بزرگوار متمنى شدم و به دستورالعمل شما عيالات خود را در رواق نگاه داشته و از همان مكان زيارت خوانديم . من برحسب دستورالعمل اين آقا به حرم مشرّف شدم كه حوايج خود را معروض
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 259 | آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى ) / زهرا ميرخانى