تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
و علاوه بر اين شما از راه دور به اين مكان شريف آمده و زحمات سفر بر خود پسنديده از براى صواب و غفران پروردگار و حال شما مانند آن سرباز يا رعيتى ماند كه از راه دور به جهت حاجتى به زيارت پادشاهى آيد و در زمان حضور مكشوف العورة خدمت آن پادشاه بايستد و به حكم آن پادشاه اعتنايى ننمايد و هرچه مأمورين آن سلطان امر نمايند به پوشيدن لباس ، آن رعيّت مخالفت نمايد . البته آن رعيّت از سخط و غضب آن سلطان مأمون نخواهد بود و مورد احسان آن پادشاه واقع نخواهد شد . چگونه مىشود كه شما در حضور يك حاكم جابر و ظالمى هزارگونه رسومات ادب به جاى مىآوريد ولى در حضور اين پادشاه كه سلطان السّلاطين روى زمين است به هيچ قسم ادب منظور نداريد و اميد جايزه و انعام هم از اين پادشاه داريد ؟ آخر قدرى به خود آييد و از غضب پروردگار بترسيد . اين بزرگواران زحمات و صدماتى كه متحمل شدند همه از براى تربيت ما مردم بود و شهادت آن‌ها از براى احكام الهى بوده ، تا امروز زنان ماها و شماها در پردهء حجاب مسطوره باشند و مكشوف العورة در ميان مردم نيايند . نماز كه عمود دين و جماعت كه سنّت خاتم النّبيين است بر زنان تكليف نفرمودند و مسجد زن را در زاويهء خانه قرار دادند ، از براى آن بود [ كه ] كسى بر قد [ و ] بالاى زن مسلمانى نظر نيندازد تا ناموس مردمان محفوظ ماند . و شما از بىعلمى ناموس خودتان را بىچادر و حفاظ برداشته ، در هر شهر و قريه مىگردانيد و عصمت خود را به هر نامحرمى نشان مىدهيد و در حضور حجت خدا ، زن و مرد بر دوش يكديگر مىرويد و پاس شريعت را نگاه نمىداريد و خود را از دوستان و شيعيان اين بزرگوار مىدانيد . عجيب اين است كه با اين همه مخالفت ، اظهار محبت مىكنيد و با اين دشمنى خود را از شيعيان او محسوب مىداريد . » چون اين كلمات و مقدارى از آيات و احاديث ، از براى آن كرد خراسانى خواندم ، آن
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 257 | آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى ) / زهرا ميرخانى