يهوديه را فرمود . « 1 »
و در كتب ما مسلمانان از اين قسم همراهى با يهودان از پيشواى مسلمانان بسيار است . چه بسيار مىشد كه به نفس نفيس ، خودشان را در زحمت مىانداختند كه رعاياى يهود راحت مانند .
كما آنكه شبى مولاى ما امير المؤمنين على - عليه السلام - در زمان خلافت و سلطنت خودش از براى استخبار از حالات رعيّت و رفاهيّت ملّت از كوچه مىگذشتند شخص يهودى روستايى كه از اهل قراى اطراف كوفه بود آن حضرت را ملاقات نمود ، در حالتى كه آن بزرگوار را نمىشناخت .
عرض كرد : « اى جوان عرب ، ممكن است كه مرا به خدمت امير مسلمانان على دلالت نمايى ؟ » فرمودند : « تو را با على چه حاجت است ؟ »
عرض كرد : « چند حيوان با بار گندم همراه داشتم و به سوى كوفه مىآمدم ، كه آن گندم را فروخته صرف معيشت نمايم . بيرون شهر كوفه ، دستهاى از دزدان ، در آن بيابان به من رسيدند و هرچه داشتم بردند . »
حضرت فورا آن يهودى را همراه برد ، همان مكان كه اموال او را برده بودند تماما گرفته به آن يهودى داد و به همراهى يهودى بارهاى او را به ميدان گندمفروشان رسانيد .
فرمود : « اى يهودى چون تو پياده آمده و كسالت دارى من بارها و مالهاى تو را مواظبت مىكنم تو در گوشهاى بخواب و قدرى آسوده باش . »
يهودى در گوشهاى خوابيده . صبح كه برخاست ديد آن جوان عرب حيوانهاى او را توجّه نموده و علوفه داده و بارهاى او را در مكانى كه معرض بيع و شرى بوده آورده ، تعجب كرد و معذرت خواست .
فرمود : « اى يهودى ، حال مشتريهاى گندم مىرسند ، و تو از عهدهء فروش گندم و توجه حيوانات خود برنمىآيى و دلالان كوفه به طرّارى مباد تو را در معامله مغبون نمايند . بهتر آن است كه به حيوانات خود بپردازى و من به معاملهء گندم مشغول شوم . »
هامش
( 1 ) . ر . ك . به خطبهء 27 ( خطبة الجهاد ) ص 94 ، ترجمه و شرح نهج البلاغه ، به قلم فيض الاسلام .