غرض ، آن بزرگوار گندمهاى او را به قيمت اعلا فروخت و پولهاى او را گرفت و آنچه يهودى لوازمات شهرى از براى خانهء خودش لازم داشت آن حضرت خريد و بار يهودى را بار كرد ، او را مرخص فرمود .
يهودى عرض كرد : « اى جوان عرب ، تو از خوبى و نيكويى چيزى فروگذار نكردى حال يك زحمت ديگر با تو دارم و آن ، آن است كه مرا به خدمت امير خودتان ببريد تا او را زيارت كنم . » فرمود : « اگر على - عليه السلام - را مىخواهى ، ديشب تاكنون همراه تو بوده . »
مرد يهودى دستهاى حضرت را مىبوسد و به شرف اسلام مشرّف مىشود .
پس با اين حالت كه بزرگان ما داشتند ، كى راضى مىشدند آسيبى به شما وارد شود ؟
و ما مسلمانان را با شما وظيفه همين است كه گفتم ، هرگز راضى بر ضرر شما نخواهيم بود . زيرا كه شما نوع و جنس ما هستيد و اگر گفتگوى مذهبى با شما نماييم به ملاحظهء آن است كه شما به دستور طبيب و اوامر اولو الامر رفتار نمىنماييد و اين تخلّف از براى نوع ، مضرّ است و دفع ضرر از همجنسان خود بر ما واجب است و همين تخلف از اوامر اولو الامر باعث اختلاف و نفاق است و دفع آن لازم است .
يهودى گفت : « فرمايشات شما را تمام تصديق مىكنم و اذعان دارم اين گفتههاى شما مخالف با هيچ مذهبى نيست و هر ذى شعورى قبول دارد . اگر آيين مسلمانان همين است ، من به حضرت موسى - عليه السلام - قسم مىخورم كه به اين قانون اسلام تصديق دارم و خودم را از شما مسلمانان مىدانم . »
گفتم : « بلى اين مسايل را كسى انكار نتوان نمود . در اين مسايل همه با ما هم عقيده هستند ، ولى شرط اعظم آن تصديق نبىّ عصر و امتثال اوامر آن اولو الامر است كه بايد از جزيى و كلّى فرمودههاى او را اطاعت نمود تا در دنيا و آخرت نجات يابيم . »
چون سخن بدين مقام رسيد آن خراسانى جديد الاسلام گفت : « ما امروز از براى گفتگوى طلب در اين مكان آمدهايم نه براى تعيين مذهب . حال وقت ما مىگذرد و دعاوى ما باقى خواهد ماند . »
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٢٤٣