خود مىگفتم اى كاش اين مرد چند روز در خراسان مىماند ، زيرا كه اگر مانده بود به سبب ميلى كه به اسلام به هم رسانيده بود ، البته مسلمان مىشد - ولى من هم 22 روز ديگر از خراسان به طهران آمدم و ديگر آن يهودى را ملاقات نكردم - و آن روز هفتم شهر شوال المكرم بود . « 1 »
* * * در اين چند روزه عشر اوّل شهر شوال به واسطهء كثرت خيالات و مباحثات با چند نفر و مذاكرات واقعات طهران و آذربايجان پريشان بودم . مجددا كسالتى عارض شده بود . با خود گفتم ، بهتر آن است كه دو سه روزى ترك معاشرت كنم شايد قدرى از خيالات آسوده باشم .
روزها از صبح و عصر مقدارى در آستانهء مباركه به سر مىبردم و شبها هم سه ساعتى در حرم مطهر از براى مسلمانان دعا مىكردم ولى افسوس كه هرچه بيشتر از مردم كناره مىنمودم به واسطهء سوء اخلاق مردم ، زيادتر دچار مشكلات مىشدم .
[ توصيف كردهاى اطراف خراسان ]
و در اين اوقات ، عشيرهء اكراد كه در اطراف خراسان بودند ، بسيار به زيارت آمده بودند و اين طايفه مردمان رشيد و بلندقامت و نيكوصورت و خوشسيما بودند ولى از حيث اخلاق بسيار عوام و بىمعرفت و وحشى هستند و رسومات غريبى دارند كه ذكر آنها در اين اوراق غير مناسب است .
من جمله در رسومات زيارت بر فردفرد خود لازم دارند كه هر زن و مردى كه در حرم مطهر مشرّف مىشود بر او فريضه است كه قفل ضريح مقدّس را ببوسد .
بدين واسطه از براى بوسيدن قفل ، اجتماع غريبى دارند و بر شانههاى يكديگر مىروند و به واسطهء فشار بر يكديگر دماغ آنها مجروح مىشود و خون بر ضريح و حرم
هامش
( 1 ) . از اين عبارت معلوم مىشود كه پايان سفر ايشان آخر ماه شوال بوده و نيز يادداشتهاى سفر را بعدا در تهران مرور و تنظيم كردهاند .