و يا دو خليفه لشكر كشيده با يكديگر مجادله نموده باشند و يا هيچ رسولى تكذيب و تقبيح رسول سابق را نموده باشد و هريك از پيشينيان آنان مبشّر پسينيان آنها بودند و پسينيان آنان تصديق و تمجيد پيشينيان را كردند .
اگر نبىّ لاحقى از رسول سابق حكمى نسخ نمود ، آن حكم از اصل اصول و فروع نبود بلكه موضوعى بود كه به اقتضاى زمان ، نظر به اخلاق مردم ، از براى تزكيه و تصفيهء احوال و ارشاد جهّال به صورت ديگر اظهار داشت .
و هيچ پيغمبرى نگفت كه نماز مكفى از روزه است و يا روزه در عوض جهاد قبول است و يا مثلا زراعت و تجارت كفايت از آنها مىكند . چون اين ترتيبات نبود ، معلوم مىشود كه مخالفت و معارضت در ميان انبيا نبوده است . »
آن يهودى روسى كه از اهل بخارا بود ، چون از اينگونه كلمات نشنيده بود ، بسيار تعجّب مىنمود و از روى حيرت تفكّر مىكرد .
و گفت : « آقاجان بفرماييد پس سبب اختلاف ميان علماى ما و شما از چيست ؟ و ضديت اينان با كيست ؟ »
گفتم : « معارضهء علما و دانشمندان از جهت امتثال اوامر اولو الامر است ، و مىگويند در هر زمان هر پيغمبرى - كه متصدّى امور و مربّى جمهور بود - امراض ظاهريه و باطنيّهء خلق را به مقتضاى وقت ، معالجه مىنمود .
چنانچه مريض ، حكم در معالجهاش عقلى و وجدانى است و امر به آن از ضروريات است ، ولى در كيفيت معالجه بدوا به استعمال ممزج و بعد به شرب مسهل و بعد به تقويت مزاج و يا تقليل خون در موقع خودش به هر نحو كه طبيب دستورالعمل دهد رفتار مىكند ، اگر تخلّف شود ، باعث تلف شدن آن مريض خواهند بود .
اين طبيبان روحانى از براى بقا و سلامتى نوع و تربيت وجود و تزكيهء صفات و تصفيهء حالات به مقتضاى طبيعت مريض و مناسبت ايّام ، دستور معالجه دادهاند .
علماى ما مىگويند تخلّف از آن دستور باعث شدت مرض نوع و تلف شدن مريض است از اين جهت ساعى هستند و زحمات شاقه را متحمّلاند تا در دستور معالجهء اين
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٢٣٩