يهود از شما منزجر است و مطلقا با شما مأنوس نخواهند بود . »
گفتم : « عجب دارم از شما كه افعال و حركات عوام و جهّال را حجت كردهايد و به آن متمسّك هستيد . من حجّت علمى و عقلى با شما دارم و شما از بىعلمان و نادانايان سخن مىرانيد . البته در ميان هر قومى جاهل و عامى بسيار است [ و ] به حركات آنها اعتمادى نيست . »
گفت : « راست است به حركات جهّال اعتنايى نيست ، و ليكن مسلمانان مىگويند ائمّهء ما - عليهم السلام - و پيغمبر ما - صلى اللّه عليه و آله و سلم - از يهود بسيار كشتهاند ، لهذا ما هم از اذيّت اينها چيزى فروگذار نمىكنيم . پس با اين عقيده چگونه در ميان دو قومى موافقت و الفت پذيرد ؟ »
گفتم : « اشتباه نمودهايد . انزجار طبايع مسلمانان از يهوديان نه از لوازم شريعتى است ، بلكه به واسطهء كثافت و رذالت آن يهوديانى است كه در ميان مسلمانان ساكنند ، پيوسته آثار نكبت و بوى تعفّن از آنان و مساكن ايشان ظاهر است و بدين سبب قلوب از آنها منزجر است .
و الّا از روى قانون مذهبى ، مخالفت ما با شما به جهت آن است كه ما مأموريم شما را مجبور كنيم به اسلام ، تا در تحت كلمهء تفاق خدا را بندگى كرده و در دنيا به راحت زندگانى نمايم و اگر شما در اين مقصد شريف با ما موافقت ننماييد شما را مجبور مىكنيم كه در تبعه و پناه اسلام خود را بكشانيد و به شرايط مقرّرهء قانون الهى تن دهيد و مخالفت با مسلمانان ننماييد ، در آن صورت جان و مال و ناموس شما در پناه اسلام محفوظ خواهد ماند و بر ذمّهء فردفرد مسلمانان است كه جان و مال شما را محافظت نمايند و نگذارند آسيبى بر شما وارد آرند .
چنانچه در زمان خلافت خليفهء پيغمبر ما امير المؤمنين على - عليه السلام - يكى از زنان يهود كه از رعاياى آن حضرت كه از تبعهء اسلام محسوب بود ، دزدان مملكت و خائنان ملّت ، خلخالى از پاى آن زن بيرون كشيدند ، بدين سبب آن بزرگوار لشكرى جرّار و جندى بىشمار به دفع اشرار حركت داد و مقدارى اتلاف نفوس نمود تا تقاص آن زن
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٢٤١