« تا كى باغبان رحمتت بر اين گلستان خراب ، نظر شفقّتى نفرمايد ؟ و تا چند ابر رحمتت بر اين بركهء خشك ، باران محبّت نبارد ؟
بلبلان اين گلزار ، در زاويهء لانه خموش نشستند و زاغان سياه ، كمر عداوت براى اين چمن قدسى هميشه بهار ، برميان بستند .
حوران اين جنان ، در چنگ دوزخيان و انگشتر سليمان ، در دست اهريمنان . مادر ما به بروز اين مرض محجور و پاى اميدش از بستر به لب گور رسيده .
اين مصيبت عظمى و داهيهء كبرى ، كه مادر ما را دوچار گرديده ، عن قريب جنّات نعيم مملكت ، به دوزخ جحيم مذلّت و نكبت مبدل گردد .
حال عرض اين عاجزان ، بر اين آستان آن است كه حكيمان باهنر و طبيبان صاحب نظر ، نسخه جهت شفاى مادر دادهاند و ما آن را به دارالشّفاى معدلتت گسيل داشتيم و تخم امّيد در مزرعهء دل كاشتيم كه از شفاخانهء احسانت ما را نااميد نفرماييد و ما را نزد مادر ، روسفيد سازيد . و نسخه را ارسال داشتيم و تأخير روا نداشتيم :
[ نسخه جهت شفاى وطن ]
توجه ملوكانه / همراهى اجزاى دولت / غيرت مليّت / همّت اسلاميت
نيم گرم / نيم گرم / 1 نخود / نيم نخود
فتوت از اهل مروّت / مروّت از اهل ثروت / توجه از سرچشمه عالمان / دفع ظلم ظالمان از مظلومان
1 مثقال / نيم مثقال / قطره / ذرّه
در عرق جوانمردى ريخته و در نايرهء قهر سلطانى جوشانيده ، اين مريض ميل فرمايد .
* * * و چون اين مريض پهلويش شكسته و بازويش خسته است ، آن را ، ضماد هم لازم است ، بگيرند ، از ريشهء حميّت ، و شكوفهء صنعت ، و بيخ همّت ، و شاخهء حريّت ، و خلاصهء آدميّت ، و جوهر انسانيّت ، و عرق غيرت ، و مغز حقيقت . و به آب اميد رحمت الهى ريخته ، و به آتش غيرت جوشانيده ، معجونى ساخته ، ضماد فرمايند .
* * *