وطن ، چون سرو خرامان ، خوشبخت و در گلستان مملكت به سرير شادكامى بر تخت نشسته به هيچ قسم او را كسالتى و به هيچوجه او را نقاهتى نيست .
و اگر او را هم جزئى مرضى باشد ، اين معالجه كه نسخه فرستادهاند و دستورالعمل دادهاند ، از براى او غير نافع و اين وتيره در مملكت ما غير شايع است .
طبيبان باهنر و حكيمان بانظر ، به شرف حضور حاضر و اين مريض را ناظرند . اگر اجازه رود ، او را معالجه نمايند . »
بعد از اجازه از پدر ايرانيان ، انجمنى از درباريان ، چون محفل جنّيان تشكيل يافت .
اوّل به اكثريت آراء گفتند : « چون اين مريض عليل مىنمايد . اوّل او را مسهلى و ممزجى بايد ؛ مقدمتا از راه صواب ، اوّل بايد از او منع نان و آب نمود و به كلّى قوايش را بايد ربود و بعد به معجونى از سمومات ، روح اين مريض را از كشور حيات ، بيرون بايد كشيد . »
پس نسخه نوشته به فابريك « 1 » و دواخانهء روس فرستادند و دستورالعملى قرار دادند .
و آن از قرار ذيل است :
[ نسخهء براى نابودى وطن ]
« بگيرند ريشهء استبداد و بيخ بيداد ، شكوفهء اسارت و گل حقارت ، دانهء ظلم بىحد و تخم جور بىعدد ، تعدى نمايان ، تخطّى بىپايان ، مداخله نكردن ملّت ، تعدى حكومت ، مجبور نمودن ملت را در اطاعت ، سلب امنيّت ، بردن ثروت ، ربودن طاقت ، جلوگيرى از علم و معرفت ، مضايقه از تعليم حكمت و صنعت ، منع جرايد ، سدّ باب معارف و مدارس ، كشيدن به قيد غلامى و بستن به رشتهء بندگى ، علما را تبعيد نمودن ، صلحا را شهيد كردن ، معدوم نمودن دانايان ، و تسلّط خائنان و بيگانگان ، ظاهر نمودن مصايب هولناك ، افتتاح شيركخانه و ترياك ، بردن آسايش ، تقويت فواحش ، ندادن مواجب ، تسلّط اجانب ، گرفتن ماليات ، صرف لهويّات ، نرسيدن به عرايض ، ترك فرايض ، محاصرهء
هامش
( 1 ) . فابريك : كارخانه .