داريد كه آمر غيبى و منادى لاريبى به نداى بلند و صوت ارجمند مىفرمايد :
وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ
« 1 » تا چند در خانه نااميدى نشسته و درهاى اميد ، به روى خود بستهايد ؟
شما اطفال صغير ناگزيريد كه از جاى برخيزيد و از صحراى جهل بگريزيد و به باب دو نفر از برادران كبير خود ، متوصل شويد ، كه آن دو ، مشعلهء طريق هدايت و دو كوكب برج سعادتند ، و در شرق و غرب بلد شما متوقّفند ؛ كه گويى
الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ
« 2 » .
يكى آفتاب اوج علم و فتوّت و ديگرى كوكب درخشندهء برج دانايى و مروّت و هر دو خضر طريق مردمى و مروّت و معلّم دبستان بشريّت و انسانيّت ، يكى عبد اللّه و ديگر محمد .
به ايشان توصل جوييد و به آستان قدس آنان پناهنده گرديد ؛ تا شما را
فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ
« 3 » كه
ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ
« 4 » از هر طرفش ظاهر است ، رسانيده و به مقام
عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ
« 5 » حرّيت كشانيده و به سرير آزادى
مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ
« 6 » نشانيده باشند .
مردم ايران ، كه غيرت و جوانمردى از نياكان و پيشينيان خود يادگار داشته ، هريك چون شير شرزهء خسبيده ، از جاى ، در كمال وقار جنبيده و از بيشهء جهل و نادانى بيرون جهيده از پى شكار حريّت و آزادى به هر سو دويدند و به باب حكمت و معرفت آن دو آفتاب برج فتوّت و مروّت پناهنده شدند و پروانهوار در گرد آن دو شمع محفل افتخار ، جمع شدند .
هامش
( 1 ) . « و از رحمت الهى نوميد مباشيد چرا كه جز خدانشناسان كسى از رحمت الهى نوميد نمىگردد » يوسف 12 / 17 .
( 2 ) . « خورشيد و ماه حسابى [ معين ] دارند » رحمن 55 / 5 .
( 3 ) . « در بهشتهاى پرناز و نعمت » واقعه 56 / 12 .
( 4 ) . « گروهى بسيار از پيشينيان و اندكى از واپسينان » واقعه 56 / 12 ، 13 .
( 5 ) . « بر تختهاى گوهرنشان » واقعه 56 / 15 .
( 6 ) . « رودرروى هم بر آنها تكيه زدهاند » واقعه 56 / 16 .