تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
بر طوف فرقدين « 1 » دويدند . اهل رى ، چون دختران نعش به پيرامن جدى « 2 » ، چون هاله در گرد آن دو قمر اوج كمال و چون جوجه در كنف بال آن دو هماى اقبال ، پناهنده گرديدند . و در ظل ظليل آن دو سيّد جليل ، به عرض عرايض كه از فرايض ايشان بود ، مستدعيات خود را اظهار داشتند . آن دو نيّر اعظم و دو كوكب معظّم كه بر تمام برادران وطن مقدّم بودند به لسان ملايمت و ملاطفت فرمودند : « اى بستگان رشتهء ظلم و طغيان ! و اى سوختگان نايرهء جبر و عدوان ! تا كى در ورطهء حيرت متحيّر ، و در باديهء حسرت متحسّريد ؟ اگر به كسالت مادر وطن در رنج و محنيد ، چرا از خود غافليد و بىخبريد ؟ حال كه مادر ، در بستر كسالت خفته و پدر ، در اورنگ كيانى به سرير خسروانى نشسته ، او را از كسالت مادر اطلاع دهيد ، البته غيرت ناموس عيال ، او را در اغفال نخواهد گذارد و به معالجهء اين بيمار خواهد پرداخت . » مردم اين نصيحت را در گوش [ كردند ] ، و از گذشته خاموش شدند .

[ اقدام فرزندان وطن ]

پس ، شرحى مبسوط و كتابى مربوط نوشته و از امراض مادر ، فصلى در آن ورقه مضبوط داشته كه : اى پدر تاجدار ! و اى شاهنشاه والاتبار ! از قرار تشخيص حكما و معالجهء اطبّا ناخوشىهاى مشكله و امراض مزمنه ، اين مريض را دوچار گرديده ، و ميكرب هر مرضى از هر طرفى به بدنش حمله آورده ، مخالفينش هر عضوى از اعضاى نازنين او را از بدن شريفش بريدند . يك دست با كفايت او قفقاز بود ، از بدن جدا و دست ديگرش افغانسان بود ، از تن رها ؛ دو پاى مباركش حدود بحرين و سرحد عراقين بود ، بريدند . و
هامش
( 1 ) . فرقدين : دو ستارهء درخشان در صورت دب اصغر و آن را به فارسى دو برادران گويند و به آن دو به مساوات و عدم مفارقت مثل زنند و يكى را انور الفرقدين و ديگرى را اخفى الفرقدين نامند . ( 2 ) . جدى : مقدمترين و بزرگترين ستاره از بنات النعش [ دب اصغر ] ، و از دلايل قبله يكى اوست .