مساجد ، خرابى معابد ، پريشانى حالات ، كشتن سادات .
از هريك از اينان خروارى گرفته و به ضرب چماق ، در هاون نفاق كوبيده و به آب مخالفت ، در ديگ مجادلت به آتش مخاصمت جوشانيده و به زهر غضب آميخته ، در شراب غفلت و جهالت شيره كشيده و « من حيث المجموع » در كامش ريخته ، مراد حاصل گردد .
و غذايى از خون جگر و اشك بصر و شكستگى حال و پريشانى احوال و شدت هموم و كثرت غموم ، برايش ترتيب داده ، ميل نمايد .
اگر به اين معالجه مرض اين بيچاره رفع نشد ، چون هزار سال اين مرض طول كشيده و خون در بدنش فاسد گرديده ، ما را قصدى جازم و او را فصدى لازم است كه با نيشتر تيغ تيز و گلولهء آتش بيز ، تقليل در خون و انعدام در جانش بشود تا آسوده گردد . »
پس در خفيه آن نسخه كه مانند اصل شجرهء خبيثه بود در عالم خيال نوشته و از تلاطم قهر حضرت كبريايى نينديشيده به خاك پاى پدر نامهربان چنان وانمودند كه ما اين مريض را دوست و رفيق و اين بيمار را يار و شفيق هستيم و به زودى بحرانش را به آستان مقدس معروض خواهيم داشت و برء « 1 » مرض را در مدت قليل خواهيم پنداشت .
پس از مكالمه به معالجه پرداختند و بيرق ظلم برافراختند و كوس بدنامى بنواختند .
پس خبر معالجهء آنان از راه طغيان و عصيان آن فرقهء جاهلان ، به گوش آن بيمار رسيد .
با حال ضعيف و حالت نحيف ، چنان ناله كشيد كه پيراهن صبر از تن روزگار بدريد . از فرزندان در گرد خود انجمن ساخت .
فرمود : « من از مرض خود ملتهب و از عاقبت امر شما مضطربم و از گرفتارى و زحمت شما در تعبم زيرا كه مىبينم بعضى از شما به واسطهء علم و مهارت در مرارت هستيد و بعضى فارغ البال و مرفع الحال « 2 » بدون كلال و ملال در آسايشيد و مرا در اين
هامش
( 1 ) . برء : شفا ، بهبودى . « المنجد »
( 2 ) . مرفّع : نعت فاعلى از ترفيع : در تداول امروز رتبه و درجهء بالاترى كه به كارمندان كشورى و لشكرى دهند .
[ مرفّع الحال : داراى مقام بلند . ]