اعضاى ديگرش تركستان و ارمنستان بود ، از هم دريدند .
بعد از اين مصايب واقعه و وقوع اين قايله ، بستگانش به معالجه نپرداختند و به جاى معالجه ، فرقهاى از فرزندانش به جبّارى و طايفهاى به ستمكارى و گروهى به بىاعتدالى برخاستند .
اوّل ، تزلزل به اركان وجودش افكندند . قوايش را گرفته ، اعضايش را درهم شكستند و از سلك صلاح و صواب دورى جستند و به هواى نفس دون ، به هتك عرض و سفك دما ، پنجه گشودند . ثروتش به يغما و اموالش در معرض فنا برآمد .
فرزندانش عدّهاى به تبعيد و برخى را به ضرب گلولهء تفنگ شهيد نمودند . بسيارى را ، از جان و مال نااميد نمودند .
دورهء مصالحه به قتال كشيد و زمان مسالمه به جدال انجاميد . زورق عمر آن مادر باوفا در گرداب طوفان بلا ، منجرّ به غرقاب فنا گرديد .
شنيدم در آن آخر نفس ، كه روح شريفش در تنگناى قفس به پرواز بود ، با نالهء دلدوز و بيان جانسوز ، فرزندان يتيم و نوباوگان دل دو نيم خود را مخاطب نمود كه در اين دم آخر مرا با شما نصيحتى است و فرزندانم را وصيّتى است ، كه در اين حال قالومقال ، مرا به حال خود گذاريد ، تا با خداى خود رازى گويم ، و از بدبختى و كم اقبالى خود و شما او را آوازى نمايم .
در اين زمان رفتن روان ، دست از جان اين ناتوان برداريد و ساعتى مرا با خود گذاريد كه مرا روى توجّه ، به خالق انس و جان ، و امّيد به خداى آسمان است . و شما را قبل از رفتن من از دنيا و خفتن من در عقبا تكليفى است و آن ، اين است : در اين حال كه لطمات و امواج اين بحر گران و طوفان اين گرداب بىپايان ، مرا در ميان گرفته است ، بايد همهء شما كرّة واحدة « 1 » ، نفوس اقدس خود را به عتبهء مقدّس پدر نامهربان متوجّه داريد و در آن درگاه فلك خرگاه ، دود آه آتشين ، به مهر و ماه رسانيد و به خوناب دل ، از راه ديده ، زمين را گل سازيد و به خاك پاى نامباركش معروض داريد :
هامش
( 1 ) . يكباره ، هميورش .