ولى تمام اين عايدات را به مصارف منهيّات مىرسانند و بر خانه و اثاث البيت خانه و مستقلات ملكى خودشان مىافزايند و با اين حالات از منكرات الهى هرچه پيش آيد ، مضايقه ندارند و بعضى از ايشان را مكرّر مست و مخمور در حرم ديدهاند .
اگر كسى در شهر خراسان هر قسم حركات ناشايسته نمايد ، خود را به آستانه متّصل مىنمايد و به حمايت ايشان از هيچ قسم تعدّى و خلاف مضايقه ندارد .
چون آن عزيز مكرّم ، شرحى از اين داستان بيان فرمود ، پيوسته بر عبرت من مىافزود .
عرض كردم : « بفرماييد مگر جناب متولىباشى كه از طرف دولت مأمور رتقوفتق امور آستانه است ، مطّلع نيست و از حركات ايشان خبرى ندارد و چگونه ايشان را به خود واگذارده كه اين قسم حركات و تعديّات مىنمايند ؟ »
فرمود : « اى برادر متولّىباشى جز يك مترس « 1 » سر بستان بيش نيست . او به يك فراش آستانه سخنى نمىتواند بگويد و به عزل و نصب هيچكدام نمىتواند بپردازد ؛ زيرا كه اين جماعت چنان به حمايت يكديگر اقدام دارند كه ادنى خادمى را كسى از حكومت و غيره نمىتواند سياست نمايد ، زيرا كه :
گر حكم شود كه مست گيرند * در شهر هرآنچه هست گيرند
و آنها خود اين مطلب را فهميدهاند كه اگر حدود الهى و مجازات شرعى را دربارهء آنها بخواهند معمول دارند ، بايد از باب الى محراب ، همگى از خدمت منفصل گردند .
لهذا به حمايت و پناهندگى يكديگر ، هركارى بخواهند مىنمايند و كسى را بر ايشان تسلّطى نيست ، به علاوه جناب متولىباشى يك عشر از عايدات آستانه بايد ببرد . چه داعى دارد كه از براى خود مدّعى بتراشد ؟ »
عرض كردم : « فرمودههاى سركار زيادتر باعث تعجّب من گرديده ، البته در اين شهر علما و روحانيون - كه مربّيان روح و نگاهدارندگان قوانين و آئين شريعت حضرت خاتم النبييناند ، صلى اللّه عليه و إله و سلم - بسيارند . چگونه مىشود آنها سخنى نگويند و ساكت
هامش
( 1 ) . مترس : مترسك .