دنيادارى هرگز موفّق به اجراى « 1 » احكام شرع مقدس نخواهند بود و به فيض سعادت امر به معروف و نهى از منكر نخواهند رسيد و به ايشان هم چشم اميد نبايد داشت .
و امّا طبقهء سيّم از علما - كه مربّيان روح و تربيتكنندگان امّت و نواب ائمهء طاهرين ، عليهم السلام - هستند ، از ترس ظلمه و ناملايمات جهله در زواياى بيوت مخفى و در كنج عزلت مختفى هستند و به سبب ظلالت و جهالت اين ملّت و نادانى اين امّت بر لب ، قفل خموشى زدهاند و ابواب معاشرت به روى خود بربستهاند ، زيرا كه رشتهء رتقوفتق امور و مصالح جمهور را ، عوام كالانعام از دست ايشان گرفته و به فرقهاى از اشرار سپردهاند و اين چراغان راه هدايت به نفس مفسدين خاموش و اين هاديان طريق مستقيم به سعايت مفسدين در خانههاى خود محبوسند . اين علماى كاملين و فقهاى راسخين كه به امانت نيابت امام و رياست انام سرفرازند ، همواره به مرارت فقر و پريشانى و تلخى عيش و زندگانى دوچار و پيوسته به زحمات ظالمين و صدمات جاهلين گرفتارند . لهذا غير از تعليم و تعلّم خواص به كار ديگر نمىپردازند و جز مذاكرهء احكام شريعت مقالاتى ندارند .
ايشان را با فلان السلطنه و فلان التوليه سروكارى نيست و اگر از براى رضايت خداوند ، زمانى كلامى گويند ، چون مخالف طبع ديوانيان است ، فورا آن بيچاره را به اسم بابيگرى متّهم نموده ، از خانه و كاشانهاش بيرون كشيده به سوى بلاد بعيده تبعيدش خواهند نمود و به سلسلهء زحماتش مقيّد خواهند داشت .
چنانچه خود شما بسيار ديده و شنيدهايد كه چه بسيار از علما و رؤساى مذهب كه مبيّنان احكام و حافظان شريعت بودند به جهت اظهار كلمهء حقّه و بيان قواعد دين مبين ، ايشان را از خانمان خود آوارهء بيابانها ، و تبعيد در ولايتها نمودند .
كما آنكه در همين اوقات بزرگانى كه از طهران مسافرت به خراسان [ كرده ] « 2 » و تبعيد به كرمانشاهان شدهاند « 3 » ، قصورى جز حقگويى و خداجويى در ايشان نبوده و غير از امر به معروف و نهى از منكر و ترويج شريعت و بيدارى ملّت ، مقصودى نداشتند و به جز
هامش
( 1 ) . اصل : اجرى .
( 2 ) . آقاى طباطبائى .
( 3 ) . آقاى بهبهانى .