تربيت و ترقّى اين ملت در خاطر خود چيزى نمىپنداشتند . عاقبت سموم حادثهء ظلم ، تحمل اميد ايشان را سوخت و تيشهء جور و بيداد بنيان آمال و آرزوى آنها را از بيخ و بن برانداخت .
اين عوام كالانعام هرگز تصوّر نكردهاند كه اين مشعلههاى هدايت و فياضان فيض سعادت را غرض و مقصود چيست ؟
آيا حكومت ايالتى را طالبند و يا صدارت و وزارت را جاذبند ؟ مطالبهء ماليات مىنمايند و يا خزينهء دولت را مىكاهند ؟ بر تجّار گمركى بستهاند و يا بر كسبه عوارضى تحميل نمودهاند ؟
جز انتشار كلمهء طيبه عدل كه مظهر وحدانيّت خداوندى است ، مقصودى ندارند و سواى ظهور و بروز مساوات و مواسات كه وتيرهء دين مبين احمدى است ، منظورى ندارند و غير از بيدارى ملّت و سرافرازى دولت و تكثر ثروت و توسعهء تجارت و وفور زراعت و فلاحت و سيرهء امانت و ديانت و رفع ضلالت و جهالت سخنى نمىدانند .
چون اين ترتيبات ، مخالف طبيعت دزدان و سيرهء ظالمان است ، لهذا در اطفاى اين انوار الهى ساعى و در تخريب اين منارهاى اسلام جهدى « 1 » كافى دارند .
مسلّم است كه با بودن ايشان و دعوت آنان « فعّال ما يشاء و ما يريد » نخواهند بود و از خون دل بيوهزنان و يتيمان ، رخسار خود را گلنارى نتوانند داشت .
مسلّم است كه دعوت به شريعت و سيرهء عدالت نمىگذارد كه خائنان مملكت و دزدان شريعت با دنائت طبع و رذالت طبيعت ، صاحب بناهاى باليه « 2 » و عمارات عاليه گردند و اموال مظلومان را صرف درشكههاى متعدد و مبلهاى مختلف و سگ و گربههاى مقوايى و فواحش اروپايى نمايند .
بعد از اينكه حكام شرع مقدس ، مهار قانون شريعت را بر سر اين وحشيان اندازند و قلادهء اطاعت دين حنيف را در گردن اين طاغيان اندازند ، كجا اين شكمپرستان مىتوانند از نان خشك فقيران در سر سفرهء خود ، هزار رنگ مرغ بريان فراهم آرند و از اشك چشم
هامش
( 1 ) . اصل : جهرى .
( 2 ) . باليه : قديم .