و بعضى از طريق ادعيهجات نيرنگات به كار مىبرند . گاهى طلسمهاى مثلّث و مربّع نوشته به مردم مىدهند و گاهى به عنوان دعاگويى جيب مردم را خالى مىكنند . گاهى نايب الزّياره مىشوند . گاهى ختم قرآن هديه مىدهند . باوجودى كه اغلب ايشان نماز نمىخوانند و در سال لاى قرآن را نمىگشايند . مع ذلك خود را مستجاب الدّعوة دانسته و در انظار زوّار ، خود را يكى از اوليا قلم مىدهند . گويا آنكه زوّار بيچاره را كافر حربى دانسته ، مال او را حلال مىدانند .
باوجود آنكه اين همه مال زوّار را مىخورند ، هنوز كسى نشنيد [ ه ] يك نفر پيادهء گرسنه را سير كنند و يك زوج كفش كهنه به پيادهاى بدهند و يا اين اكراد و بدوىها كه به شهر مىآيند ، آداب زيارت به آن قسمى كه در شريعت مقدسه وارد شده است به آنها بياموزند و يا يك مسأله از احكام شرع ، به ايشان بگويند و يا آن زنان كه « مكشّفات الوجوه » به زيارت مىآيند ، يك آيه از آيات حجاب برايشان قرائت نمايند .
اين بىانصافها كه خود را خادم امام - عليه السلام - مىدانند ، هنوز ندانستهاند كه امام خدمت به احكام الهى مىنمود و همهء ايشان در راه اين مقصد مقدّس شهيد شدند و جان عزيز خود را به روى اين قوانين نهادند . »
چون مقدارى از اين سخنان بيان فرمود ، مرا حيرت افزود . متحيّرانه بر او مىنگريستم و مىگريستم . چون مرا منقلب ديد فرمود شام آوردند و سفره گستردند .
فرمود : « حال بفرماييد افطار نماييد . »
گفتم : « با اين فرمايشات شما ، ديگر حالت غذا خوردن ندارم . »
فرمودند : « من كه هنوز از قبايح افعال ايشان سخن نگفتهام و از صفات رذيلهء ايشان سخنى نراندهام . شما افطار نماييد ، بعد از افطار قدرى ديگر به عرض شما خواهم رسانيد . »
مشغول غذا خوردن شديم . بعد از شام سفره برچيدند ؛ ما هم در گرد يكديگر نشستيم و سيگار كشيديم .
چون چاهى نمىخوردم ، قنداغ از براى من آوردند خوردم ، به صحبت مشغول
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص١٤٣