بعد فرمود : « شما تعجب نكنيد . در اين شهر از اين واقعات بسيار است و از اين دزدىها بىشمار است . اينقدرها مال زوّارها را مىبرند كه اين قضيه در نزدش هيچ است . اين زوار بيچاره [ يا ] هركس به قدر قوّهء خود ، هرمقدار وجهى كه از براى مخارج مسافرت خود برمىدارد يا سرايدارها مىبرند و كيسهبرها مىدزدند و يا اهل آستانه مىگيرند .
باز صد رحمت به آن دو نفر ! زيرا كه سرايدار دو يا سه قسم ، دزدى بيشتر ندارد و چون با نيرنگات ، معامله و به طريق حساب ، دزدى مىكند ، لهذا مردم ملاحظهء خود را دارند . امّا كيسهبرهم اتفاقى است و هر زمان كه دزدى مىكند ، مال موجود را دزدى مىكند ، ديگر نمىگويد كه برو قرض كن بياور تا من بدزدم . ولى امان از دزدى دو طبقه ؛ يكى اهل آستانه ، يكى هم طبقهء ديگر ، كه بعد به شما عرض خواهم نمود .
امّا دزدى خدمهء آستانه يك قسم و دو قسم و ده جور و صد جور نيست و فقط دزد مال نيستند ، عقيده و ايمان هم مىدزدند و در دزدى مال هم به مال موجود قناعت ندارند ، بلكه مىگويد : برو قرض كن بياور تا من بدزدم . « 1 » علاوه بر اينها ، هركس كه مالش را بدزدند ، قدرى از دزد متنفّر و خودش هم مقدارى متنبّه مىشود ، ولى اين طبقه هرگاه چنگالشان به دامن زوّارى بند شود ، هرچه دارد در يورش اوّل مىبرند ، بعد به گرفتن نذورات و توقّف در مقامات و اعطاى اشياى متبرّكات و دادن ادعيات و انجام عبادات و ارائهء بعضى از مكاشفات هزار درجه از عقبات از براى زوّار معيّن دارند و در هر عقبه هزار قسم تكليف و هزار رنگ تحميل دارند و زوّار را به قرض كردن وا مىدارند و مسافرين غريب بيچاره يك صد دينار كه براى مخارج مسافرت آوردهاند ، مىدهند . بعد بايد به قرض و استقراض خود را به ولايت خود رسانند و اگر كسى به آنها قرض ندهد بايد به فعلگى و عملگى و گدايى در همانجا متوقّف شوند و بسيارى از ايشان هم به جهت پريشانى و تنگدستى مريض شده ، عاقبت مىميرند . »
عرض كردم : « اجرت زيارتخوانى و نذورات را دانستم ، ولى ساير عقبات را
هامش
( 1 ) . اصل : به علاوه .