نمايند ؟ »
بعد از ساعتى موعظت و مقدارى نصيحت در جوابم گفت : « آنچه شما فرموديد صحيح است و ليكن مشهدى حسين حدّاد و مشهدى تقى لحافدوز هر دو شخص عادلى هستند و دروغ نمىگويند . »
عجبتر آنكه يك دو نفرى هم ، تصديقش كردند . بعد آن شخص عالم متديّن مقدّس كه از دوستان بود ، دست مرا گرفت و به سوى سفره كشانيد و فرمود عبث خود را خسته و خاطر ما را شكسته منما ، زيرا كه گفتهاند :
از پى ردّ و قبول عامّه در زحمت مباش * ز آنكه نبود كار عامى جز خرى يا خرخرى
گاو را باور كنند اندر خدايى عاميان * نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى
اين مرد قياس به نفس كرده و راست گفته ، عقايد كج او را غير از تيغ كج امام زمان چيزى راست نتواند نمود و روح القدس ، ابواب سعادت به روى او نتواند گشود چنانچه مىفرمايد :
إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
« 1 » چون اين كلمات شنيدم ، لب فرو بستم و تأسّف خوردم .
[ درد دل با امام ]
بعد از صرف غذا و استماع ذكر مصيبت برخاستم ، بيرون آمدم . به آستانهء مقدسه مشرّف شدم به باب دار السّياده رسيدم ؛ صورت به عتبهء مقدّسه گزاردم ، بىاختيار عقده تركيد و دل بطپيد . سرشك از ديدگان سيلان نموده و دل از طريق ضراعت ، ابواب شكايت برگشود . جراحاتى كه از تيغ جهالت و زخم ناملايماتى كه از سهام ملامت آن عوام كالانعام به قلب ستمكشيده رسيده بود ، معروض داشت و مىگفت : اى مولاى من !
هامش
( 1 ) . « تو هركس را كه دوست دارى هدايت نمىكنى ، بلكه خداوند است كه هركس را بخواهد هدايت مىكند » قصص 28 / 56 .