شنيدم كه سيّد ، كلمات معرب و معجمى برهم مىبافد و مىگويد : « السلام عليك اى شهيد زهر جفا . السلام عليك اى برآرنده حاجت سنگ سياه ، السلام عليك اى ضامن آهوى بيابان . السلام عليك اى مونس غريبان . تو حاضرى و ناظرى و مىدانى كه شيعيانت از راه دور آمده و در پاى اين سينى ، نذورات خود را به خادمت مىدهند و از بذل جان و مال چيزى مضايقه ندارند . » و به حضرات تلقين مىكند كه بگوييد اگر نذر تو را نداديم در مال ماها وقف باشد .
و مقدارى از اين مزخرفات تلقين آن بيچارگان كرد و آمد در پاى ديوار ؛ يك سينى برنجى در ديوار منصوب بود . سيد عباى خود را در پاى ديوار در زير آن سينى پهن نمود و دو قرانى از جيب خود بيرون آورد . آن سينى را بوسيد ، آن دو قران را در ميان عبا انداخت و گفت : « حلالزاده نمىتواند نذر تو را از پاى اين سينى به جاى ديگر برد و همين محك حلالزاده و حرامزاده است . »
يك مرتبه ديدم آن بيچارگان ، هريك دو قران و سه قران در نزديك سينى برده در ميان عبا مىانداختند ؛ حتى زنان ايشان دستمالهاى ابريشم و جوراب به روى آن سينى مىماليدند و در عباى سيد مىانداختند و سيّد ديگرى در كنارى ايستاده و فرياد مىزند :
« اى جدّ بزرگوار تو ايستادهاى در ميان اين جماعت و مىبينى و مىشناسى اشخاصى را كه نذر خود را نمىدهند . اسماء ايشان را در دفتر خودت ننويس كه ايشان حلالزاده نيستند . »
و هركس كه در اداى نذر مسامحه مىنمود . او را ملامت مىنمودند و به ديگران معرفى مىكردند كه فلانه كس از دادن نذر مسامحه نمود .
غرض ، در زمان قليل وجه كثيرى از آن بيچارگان مأخوذ داشتند و بعد از جمعآورى آن نذورات ، مجعولاتى چند برشمردند و مقامات ديگر معين نمودند و آن عوام بيچاره را به آن مقامات مجعوله دعوت كردند . " من جمله " يكى منبر صاحب الزمان و يكى سنگ امتحان و ديگر نقّارخانهء شاه خراسان و بيمارخانهء سلطان غريبان و فلان و فلان و فلان بود .
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص١١٥