دانستم اين طبقه را نصح واعظ و ملامت ذاكر و زجر زاجر به ندامت نخواهد انداخت . در آن حال توقف در آن مكان را صحيح ندانستم و از مسجد بيرون شتافتم ، زيرا كه خيالات مرا در ورطهء هلكات مىانداخت . و نايرهء الم ، مرا در بوتهء غم مىگداخت ، پس به مكان معهود و مجلس موعود شتافتم .
[ ماجراى دعاى سفرهء افطار ]
وقتى رسيدم كه جمعى در سر سفره از براى افطار حاضر و به انتظار آمدن من ناظر بودند كه من سلام كرده وارد شدم . يكى از متديّنين از علما و مقدّسين از فقها در آن محفل چون سرور در دل حضور داشت ، ورود مرا تحيّت گفت و در نزد خود بنشاند .
جمعى از تجّار و كسبه در گرد آن سفره نشسته بودند .
يكى از مقدّسين نهروان از آن ميان فرياد كرد كه اى جماعت ! ما روزهداران ماه مبارك رمضان كه امشب در سر سفرهء اين ميزبان ميهمانيم همگى از مقرّبان درگاه الهيم . در اين ليلهء عزيز اگر تجويز بفرماييد دعايى كنم شما آمين گوييد .
ما همچه گمان كرديم شايد از براى اصلاح حال جمهور و شيرازهء امور ، دعايى خواهد كرد و يا از براى صاحبخانه ، ثنايى خواهد خواند . همگى اجازه دادند و مستمع شدند كه چه خواهد گفت .
آن شخص دست به دعا برداشت ، سر را برهنه كرده و به سوى آسمان داشت ، بعد خدا را به تمام پاكان و نيكان قسم داد كه فلانه كس « 1 » را قوّت قدرت عنايت فرما تا به شمشير تيز تيز اجساد اين مردم را ريزريز نمايد . من ديدم كسى را مىگويد كه در صورت و سيرت ، ضحّاك از ظلمش تنفر كردى و در طبيعت ، گرگان و سگان از وى تبرّى نمودى .
سموم خشمش بحر اطلس را تفتيده و اخگر قهرش ، گلستان عدل را چون نيران نموده از سمت جور و بيداد هرگز به سداد نيامدى و از جادهء ظلم و عدوان هيچ زمان كناره نجستى .
هامش
( 1 ) . در حاشيه كتاب آمده : مراد از فلانه كس محمد على ميرزا بوده .