حسام و جناب قنديلى و جناب صديق الذاكرين و يك دو نفر ديگر در گوشهاى متحيّر نشسته ، متفكر بوديم كه عاقبت با اين بىحميّتى اهل خراسان كار به كجا خواهد رسيد ؟
بعد از مذاكرات بسيار چون منزل ما دربست حضرت بود ، صلاح چنان ديديم كه حضرات در منزل ما باشند تا ببينيم چه مىشود .
آن شب را تا فردا عصرى در آنجا بوديم و ليكن حرم هم مشرّف مىشديم . عصرى كه در مسجد آمديم ، بعضى اخبار نقل نمودند كه مشعر بر سختگيرى حكومت بود .
احتمال گرفتارى بعضى از ماها هم مىرفت .
امشب زودتر حرم مشرّف شده ، به زودى مراجعت در مسجد نموديم . رفتن در منزل را صلاح نديديم اگرچه دربست بود ولى از قرارى كه نقل نمودند ، اشرار نسبت به آن بزرگوار اين ملاحظات را مرعى نمىدارند . بعضى اوقات از حرم محترم هم مردم را كشيده و بردهاند .
بعد از مشورت ، صلاح چنان ديديم كه امشب را در خانهء يكى از بيگانگان برويم .
سيّد جوان معقول جواهرفروشى حاضر بود . ما را در خانهء خود دعوت نمود ؛ اجابت كرديم به شرط آنكه شام از وجه خودمان بوده باشد . سيّد مذكور به واسطهء كثرت اشتياقش به ما و محبتش به مشروطهخواهان ، قبول كرد . دوازده قران داديم كه از براى ما چلوكباب بخرد . ما را هم به خانهء خودش كه درب در صحن نو و در بست بود ، برد . در حقيقت به علاوهء چلوكباب ما ، زحمت ديگر هم كشيده بود . و بسيار خدمات ما را متحمّل شد . ساعت چهار و نيم از شب گذشته شام خورديم . بعد از صرف شام چاهى حاضر نمود . ساعت شش رفقا خوابيدند . حقير و جناب حسام نشسته بوديم . پريشانى خيال نمىگذاشت كه ما بخوابيم . بعد از يك ساعت ديگر به اصرار حقير ، جناب حسام خوابيدند ، حقير هم خوابيدم ولى هيچكدام از ما دو نفر را خواب نمىبرد .
* * * نزديك اذان صبح هريك نيم ساعت خوابيديم . فورا برخاسته ، تطهير و وضو ساخته ، نماز صبح خوانده به حرم مشرّف شديم . دو ساعت از آفتاب برآمده در مسجد حاضر
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٧١