چون در زمانى كه نايرهء عدوان در طهران طغيان نمود و آتش فتنه مشتعل گرديد ، ديوانيان چون ديوان ، بر سليمانان بهارستان حملهور شدند و اهريمنان درصدد تخريب بيت المقدّس ، مسجد مسلمانان برآمدند . تيشهء ظلم به ريشهء نوباوگان مشروطهخواهان رسيد و حضرت اسرافيل نفخهء فناى مسلمانان را بدميد . در آن واقعهء وحشت اثر - كه روز رستخيز در نظر بود - جمعى در خون خود غلطان و برخى در ويرانهها پنهان و عدّهاى از اخيار فرار را برقرار اختيار نموده و طايفهاى هم كوشيدند تا شربت شهادت نوشيدند .
نورين نيّرين ، آيتين حجّتين امامين هاديين سيّدين سندين ، علمداران اسلام و حاميان شريعت حضرت خير الانام ، مقرّبان درگاه إله ، آقاى آقا سيد محمد و آقاى آقا سيد عبد اللّه را طايفهء عنيد و منسوبان عبيد اللّه و يزيد ، چون امام عباد به زنجير ابن زياد درآوردند .
دربارهء آن دو سيّد مظلوم معصوم ، كردند آنچه كردند كه قلم را از تحرير شرم و زبان را از تقرير آزرم است ، آن دو آفتاب و ماهتاب برج اسلام را خسوف و كسوف رسيد و قضا ، ايشان را به بارگاه يادگار يزيد كشيد . بعد از آن حركات شنيعه و افعال قبيحه ، حكم به تبعيد هردو [ ى ] آن بزرگواران جارى شد .
حضرت مستطاب بندگان آقا سيد عبد اللّه [ را ] از بيراه و بيابان به طرف كرمانشاهان بردند و حضرت مستطاب بندگان آقا ميرزا سيد محمّد را در يكى از قراى شميران نگاه داشتند . قريب يك ماه و نيم از اين قضيه منفصل شد . حضرت مستطاب آقا از شميران به طرف خراسان مسافرت و هجرت فرمودند .
دو روز قبل از رسيدن ما به ارض اقدس ، آن سيّد مقدّس وارد شده بود و در محلهء گندمآباد در خانهء اجارهاى مسكن فرموده بودند .
چون جناب حسام و مشير عازم مرو شدند ، گفتم : « بهتر آن است كه به عنوان اجازه و رخصت خدمت آن سيّد ذى مكرمت رسيده و اجازهء مرخّصى از ايشان حاصل نمايند . »
بعد همگى برخاسته به شرف حضور آن سيّد بزرگوار مشرّف شده ، اجازهء مرخّصى حاصل گرديد و به منزل معاودت شد . و عصرى هم در مسجد حاضر گرديديم و شب هم بعد از زيارت به منزل مراجعت نموديم .
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٧٣