و امّا در عالم اشباه ، نور مبارك همهء ايشان وجود داشته و اسماء همگى ايشان بر عرش پروردگار منقوش بود .
و در عالم ارحام و اصلاب هم معلوم است كه نور همگى ايشان صلبا بعد صلب و بطنا بعد بطن « 1 » انتقال يافته ، چنانچه حضرت ختمى مرتبت مىفرمايد : « انا و علىّ من نور واحد » « 2 » پيوسته از اصلاب و ارحام پاكيزه و طيّب انتقال يافتيم تا در صلب عبد المطلّب آن نور دو نيمه شد . نيمى در صلب عبد اللّه ، كه من به وجود آمدم و نيمى در صلب ابو طالب ، كه على به وجود آمد و ما بقى هم كه در صلب على بود و يكى بودند .
و امّا در عالم شهود ، اگرچه اوقات و ازمنهء ايشان برحسب صورت مختلف بود و ليكن برحسب معنى ، اعضا و جوارح هريك از ائمه ، از اعضا و جوارح پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - روييده شده بود ، كما آنكه دربارهء حضرت سيد الشهدا - عليه السلام - مىفرمايد و همچنين دربارهء حضرت صديقهء كبرى و امام حسن - عليهما السلام - هم كه :
لحمه لحمى و دمه دمى . » « 3 » بعد از اينكه گوشت و خون تمام آنها با پيغمبر يكى باشد ، پس يكى هستند .
و امّا در عالم وفات ، اگر هيأت اجتماع به واسطهء قرب ظاهر باشد ، پس عمر به پيغمبر از همه اقرب بايد بوده باشد .
پس بعد از وفات هم همگى مجتمع و باهم هستند چنانچه شرح اين مسأله در اين اوراق مندرسه گنجايش ندارد .
پس غريب الغربا بودن حضرت رضا - عليه آلاف التّحيّة و الثّناء - يك جهت آن است كه قبر مطهّر و منوّرش در قطعه خاكى واقع شده است كه مردمانش اغلب . . . ، و از قواعد انسانيت به كلّى عرى و برى هستند . اهل شهرش نسبت به اهالى عراق عرب و ساكنين
هامش
( 1 ) . در بحار الانوار ، ج 15 ، ص 12 آمده است كه پيامبر ( ص ) فرمودند : هنگامى كه خداوند آدم را خلق فرمود ما را در صلب ( پشت ) او قرار داد . آنگاه ما را از پشتى به پشتى در اصلاب پاك و رحمهاى پاكيزه انتقال داد تا به صلب عبد المطلب رسيديم .
( 2 ) . يعنى : من و على از نورى يكتا و يگانه هستيم . « بحار الانوار ، ج 15 ، ص 11 »
( 3 ) . يعنى : گوشت او گوشت من و خون او خون من است . « بحار الانوار ، ج 36 ، ص 318 »