در حرم مطهّر ، ان شاء اللّه از هريك در مقام خود اشاره خواهد شد .
برويم بر سر مطلب خودمان ، از يوم پانزدهم شهر شعبان المعظم بعد از بيرون آمدن از حمام و خوردن چلوكباب و شرفيابى به آستانهء مباركه ، مانند يوم قبل به تضرع و زارى و ناله و سوگوارى از مظلومى و غريبى آن بزرگوار مشغول ، پيوسته حقير اين مسأله را مترصّد بودم كه آن بزرگوار را غريب الغرباء مىگويند ، به واسطهء ايام حيات است و يا در وفات هم همين حكم را دارد ؟
در اين اوقات ، اين مسأله بر حقير مكشوف شد : اما در حال حيات ، قطعا حضرت موسى بن جعفر پدر بزرگوارش از او غريبتر بود ، چنانچه شرح حال هريك در مقام خود معلوم است . اما اگر در ايّام وفات اين نسبت را بدهيم مسلّم است كه حضرت امام حسن - عليه السلام - و ائمهء بقيع از آن بزرگوار غريبترند .
اگر كسى ايراد نمايد - چنانچه از بعضى از اهل علم شنيدهام - كه مىگويند : « چون آنها قرب جوار به مرقد مطهّر حضرت ختمى مرتبت دارند ، غريب نيستند ولى چون اين بزرگوار از اماكن مشرفهء ايشان دور است ، لهذا غريب است بلكه غريب الغرباست » .
در اين مسأله حقير طعنى نخواهم زد و ليكن قطع دارم آنانى كه اين مزخرفات را قائلاند ، از حقيقت علم معرّى و مبرّى هستند ؛ زيرا كه تصوّر ننمودهاند كه تمام ايشان نور واحدند .
چنانچه فرمودند : اوّلنا محمّد ( ص ) و آخرنا محمّد ( ص ) و اوسطنا محمّد ( ص ) « 1 » .
و امّا اجتماع ايشان : اوّل در عالم مشيّت و بعد در عالم ذر و بعد در عالم اصلاب و ارحام و بعد در عالم خلق و بعد در عالم مثال و بعد در عالم برزخ و بعد در عالم آخرت .
هيچ احمقى نمىتواند بگويد ، اينان از هم جدا بوده و يا جدا هستند .
امّا در عالم مشيّت بعد از اينكه ارادهء ازلى به خلق ايشان ، تعلق يافت ، اين تعلق بر تمام بود نه در بعض .
اما در عالم ذر هم بديهى است ميثاق از ذات پاك همگى ايشان بود نه از بعض .
هامش
( 1 ) . يعنى : آغاز و انجام و ميانهء ما محمّد ( ص ) است . « بحار الانوار ، ج 25 ، ص 363 »