تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
يعنى اگر با آنها همرنگ شد - آن متاع را به دوازه قران مىخرد . و اگر در مقام ايراد ، كسى بگويد ، چرا مىگوييد پنج تومان ؟ فحش مىدهد و بد مىگويد و مشترى را مىراند . عجب‌تر آنكه بعد از رفتن مشترى بسيار دلتنگ و پريشان مىشود كه چرا اين معامله را ننمودم و اگر هرگاه مشترى دو مرتبه معاودت نمايد ، به واسطهء خشكى دماغ ، باز بد مىگويد ، قلبا ميل دارد كه بفروشد و ليكن سوداى او نمىگذارد . و امّا حال روحانيون و طلاب و ديوانيان و اجامره و اوباش را ، ان شاء اللّه هريك در مقام خود معروض خواهم داشت . نواحى خراسان الى ماوراء النّهر در قديم ايّام مردمان جنگى و متهوّر بسيار داشت . چنانچه از تواريخ معلوم مىگردد كه چه بسيار سلاطين ايران از اين قطعه خاك حركت نموده و عالمگيرى نمودند . امّا آن زمان استعمال ترياك نبود . و برعكس ، حال به واسطهء استعمال ترياك ، چنان فتوّت و مروّت و همّت و حميّت و غيرت و آدميّت از ميان ايشان رفته كه حفظ ناموس خود را نمىتوانند بنمايند . اگرچه صورتا كسبه و اهل بازار ، مردمان مقدّس و متشرّع هستند ، ولى همگىشان به فرمان يك نفر از مقدّسين نهروان ، نماز جماعت حاضر مىشوند ولى در دزدى و تدليس ، نسيم عيار « 1 » از دست آنها متوارى است . در پاى منابر وعّاظ ، بسيار حاضر مىشوند و ليكن مطالبى اظهار مىدارند و استماع مىكنند كه هر احمقى بشنود ، ايشان را تكفير مىكند ، چنانچه ان شاء الله مختصرى از حالات ايشان بعد خواهم نگاشت . و امّا زنانشان اغلب اوقات در پاى مسأله نشسته و به تصحيح قرائت مشغول و ليكن در همان ساعت با چادر فاق « 2 » و پيچه « 3 » و نقاب ، در صحن و اطراف مسجد گوهرشاد در فكر پختن غربا و زوّار و بيچارگان ، تا كه را بدام آورند و كيسهء كدام بيچاره را ببرند . و شرح حال ايشان را هم حواله به بعد مىدهم و همچنين اهل آستانه و مجاورين و نافله‌گزاران
هامش
( 1 ) . نسيم عيار : نام عيّارى معروف در قصّه‌هاى عاميانه . از قهرمانان كتاب اسكندرنامه است كه كارهاى اعجاب‌انگيز مىكرده . ( 2 ) . فاق : نام قسمى از پارچه ابريشمى و در اين معنى يك لفظ اروپايى است ، نوعى تافته . ( 3 ) . پيچه : نقاب زنان از موى دم اسب بافته ، مربع مستطيل شكل و آن را روبند هم گويند .