بعد از خوردن شام هيچ كدام به حال طبيعى نبوده در گوشهاى اوفتاديم ، هرچه خواستيم به آستانه مشرّف شويم به واسطهء بىخوابى و خستگى ممكن نگرديد . حقير هم در گوشهاى خزيده ، چشم خود را بر هم نهاده ، متفكر كه در اين شب عزيز بايد به خدمت دوست شتافت و غير از خضوع و خشوع به حال ديگرى نبايد پرداخت . فورا خواب مرا ربود و عالم كلسه « 1 » را به من بنمود . زمانى برخاستم كه نه ساعت از شب گذشته بود . تأسف خورده تلهّف گفتم . به تعجيل برخاستم تطهير كرده ، وضو تجديد نمودم . خواستم از خانه بيرون آيم ، ديدم در خانه را سرايدار مقفّل نموده ، به يار از ادبار شكايت كردم و به اطاق مراجعت نمودم . گفتم نقلى ندارد .
همهجا خانهء عشقست چه مسجد چه كنشت
مشغول نماز شدم ، رفقا بيدار شده ، به حرم مشرّف شديم . ابواب راز و نياز بگشوديم .
چنان كه وظيفهء زائران است معمول داشتم .
يك ساعت از روز گذشته مراجعت نموديم . به واسطهء رفع كسالت راه ، به حمام شاه رفتيم . لوازمات حمّام به عمل آمده ، غسل زيارت هم كرده ، بيرون آمديم . در دكّان چلوكبابى نهار صرف شده ، رفقا هريك به خيال خود رفته ، من هم به آستان مبارك مشرّف شدم . چون بناى تحرير گزارشات بر اختصار است ، از امروز به تفصيل نخواهم پرداخت . ترتيب گزارشات بر سبيل كلّى از اين قرار بوده :
صبح و ظهر حرم مشرّف بوده ، عصرها را در مسجد گوهرشاد تا غروب به ديدن رفقا و احبّا مشغول . بعد نماز مغرب و عشاء در عقب جناب مستطاب آقاى آقا شيخ مرتضى به عمل مىآمد . بعد به آستانه مشرف مىشديم .
رفقاى طهرانى يك عشره اقامه نموده ، بعد به طهران مراجعت نمودند .
هامش
( 1 ) . كلسه : احتمالا مبدل خلسه باشد . خلسه : حالتى نظير حالت بىخبرى ، خوشى و رويا . « فرهنگ لغات عاميانه و معاصر »