تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
نعيم و جنّت حور قصور و كوثر رضوان * براى زاهد عامّى و من به كوى تو مايل عجب ز عمزه تو صيد دل رميده نمودى * كجا شود دل زارم ز سِحر چشم تو غافل كتاب حُسن تو را خوانده‌ام به مدرس عشقت * بجز تسلسل زلفت نبود هيچ مسائل به روى و موى تو سوگند نك برآر اميدم * كه نيست بهر من اينجا جز اين وسيله وسائل مرا به نقطه موهوم آن دهان تو كارى است * كه حلّ مسألهء دل كنم ز نقطهء مشكل تو را به هر بُن مو صد هزار دل شده آونگ * چه آن دو طرّه مشكين بدوش كرده حمائل
بعد ، برخاسته طبعم را تحسين نموده ، تسليه‌اش دادم و تشكرش نمودم و به طرف پشت ضريح مقدس - كه مواجه قبله است و قبلهء اميد نيازمندان است - روانه شدم . چون بدان مقام قرب و مكان تقرّب پروردگار رسيدم ، به طريقهء جهات ديگر به خاك اوفتادم و زمين ادب بوسه دادم . از رازهاى نگفتنى و اسرار نهفتنى آنچه داشتم معروض داشتم ؛ برخاستم تن را به توقّف مأمور و دل را به كربلاى معلّا روانه نمودم ، مظلومى آن سرخيل مظلومان و غريبى آن سيّد جوانان جنّت را به نظر درآوردم ، نهرى از آب ديدگان به طرف مرقد آن سيّد تشنه‌لبان جارى نمودم و به خواندن زيارت وارث مشغول شدم و عرض كردم : « السّلام عليك يا ثار اللّه و ابن ثاره » « 1 » پدر و مادرم به فداى آن عاشقى كه معشوقش خون‌بهاى او بوده باشد . بعد بر شهيدان و جان‌نثاران كويش سلام دادم و بر مظلومى ايشان گريستم . بعد دل را از آن مقام شريف به اين مكان منيف منعطف و از
هامش
( 1 ) . يعنى : سلام بر تو اى كسى كه خدا خونخواهى او مىكند و پسر كسى كه خدا خونخواهى او مىكند . « ترجمه به نقل از شرح زيارت عاشورا ، ص 300 »